+ من, نه منم
این من نیستم ,نه درست نیست.این من نیستم .باید جایی آن دور و بر باشم,روی نیمکت مجانی روبه روی مام درخت منتظر صدایی غیر از مرگ.من منتظرم و باز کسی سهراب را صدا می زند.
از آخر ,اول شروع می کنم.با نقطه و کاما.,شروع از نقطه را می پسندم.من اینجا نیستم ,هرجایی ممکن است باشم,حتی آنجا میان جمعیت زرد و سبز و روح هایی لرزان.دست بردار,از اینجا دورم و از آن مردی که بر زمین تف می اندازد,راست می گفت نسل مادر کشیست!
چیزی حس نمی کنم.چیزی نمی گویم.اینهمه شنیدن.کسی نیست. هست؟سکوت هست.لب ها را تکان می دهند.صدایی شنیده نمی شود,باید چیزی مثل ماهی باشند.بدون خال و رنگ.بد بختانه صحبت از اینجاست,و کم کم یادم میرود که قبلا چطور بوده,و منظورم از قبلا جای دیگر است.آن من هستم,همانجا,همان لحظه!
.
.,
پاورقی:امتحانا تموم شد و دیگه شروع نمیشه!حسم؟حسی ندارم.پیام اخلاقی؟ندارد!آهان گل دوست دارم..اگه اومدید دفاعیه ام برام گل بیارید.
