+ دلم.,
دلم از باران داغ خوش می شود,باران می بارد,جایی غیر از خیال,رعد و برق می زند و ماشین ترسو ی همسایه می ترسد و کوچه را می ترساند!از اینجا تا باران راهی نیست, یک سقف. چتری ندارم که ببندم. قطره های باران را زیر سقف احساس می کنم , صدای شادی میدهد باران من,چه عشقی,عشق بارانی به باران,قطره ی اول مال من است,احساسم را تر می کند و دلم را خوش,دلم؟باید جایی میان باران جا مانده باشد, لحظه ی سبز و سفید چادر نمازم را........نمازم؟نمازم را با قسم به باران تمام می کنم. اکنون ٍ نبودن گذشته است,فصل عاشقیست.,!
نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:٢٠ ب.ظ ; سهشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
