+ به شفافیت بودن!
خنکای کولر رو با ولع نفس می کشم و آروم گل برگ های محمدی رو تو قندون میریزم, صدای نجوای نی از تمام درها میگذره و به گوشم می رسه و آروم به احساسم تقه می زنه تا مطمئن شم هنوز دوستم داری, چای تلخ تلخ گس رو مزه مزه می کنم و قند شیرین شیرین معطر رو توش می زنم, قند بین انگشتام آب میشه و تو هیچ وقت به نظرت این کار زشت و دور از ادب نمی یاد , چه خوبه تو خدایی و من الهامت!
نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:٤۸ ب.ظ ; شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
