+ امروز
هیچ وقت نفهمیدم آخرین روز مرداد چطوری می تونه اینقدر طولانی بشه و کش بیاد و خودشو برسونه به شهریور ِابر و آفتاب.،هر چی باشه شهریور رو بیشتر از مرداد دوست دارم.،
،
+ اندر باب باب ها
نمی دونم تا چه حد اما فکر می کنم وقتی که کسی داره خطوطی منظم و غیر منظم رو دنبال هم مرتب می کنه و بعدا می خواد اسمش رو بذاره داستان بهتره کتاب یا داستان دیگه ای رو مطالعه نکنه،چون ممکنه مثلا میون شکل دادن به داستانش بعد از خوندن یه کتاب مثل پرواز را به خاطر بسپار ،یدفعه ای از توی گودال آب پاییزیش که معصومانه و با تحریف شکل خاکستری شهری رو مثل تهران منعکس می کنه لودمیلا با سگش بیرون بیان و حمام آفتاب بگیرن.حتی اگه انقدر صبر کنی که فقط ته مزه ی نمناک داستان باقی بمونه و دیگه آفتابی هم برای حمام گرفتن باقی نباشه بعد ها ردپای نه چندان هم آهنگ مثلا سگه رو می تونی از تو داستانت بیرون بکشی،اینجوریاس که به نظرم یا باید داستان بخونی،یا داستان بنویسی تا ناخواسته تحت تاثیر نویسنده ای نباشی.،
،
پاورقی:
لودمیلا البته به همراه سگش یکی از یه عالمه شخصیت کتاب پرواز را به خاطر بسپار نوشته ی یرزی کازینسکی و ترجمه ساناز صحتی می باشد.
+ هم آهنگ
شده عصر های صدرصد تابستانی با بوی داغی و کمی ابر فراری و محو شونده و خیال آفتابیه آفتابی.یادم نمی یاد از کی اما دیگه داره زود تر شب می شه و دیر تر روز،اونوقت مجبورم شبا چشم هامو با فشار بسته نگه دارم و روزها با فشار باز و میون این حس های تکرار شونده هیچی خوشمزه تر از شیک شاتوت میون آسایش تابستانی یه کتاب خوب نیست.،
،
+ کمی خنکتر

.،
ناخنک:
...من در وقفه های کوتاه،کتاب تئوری آسمانهای کانت را می خواندم که می گفت:در سکوت شبانه،سکوت مطلق شبانه،وقتی که حواس انسان آرام گرفته است،روحی جاودان،به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی،از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی.
تنهایی پر هیاهو / بهومیل هرابال
پاورقی:
در واقع یجورایی این قسمت دوتا ناخنک بود.
