شهرسنگستان


+ پایان بهار

من تمام گل های عالم را در خاطراتم بویده ام و با طراوتشان هوم گفته ام و ابراز آشنایی کرده ام،باران داغ خردادی را کف دستانم نگه داشته ام و موسیقی رونده ی سنتی را از درز پنجره به داخل کشیده ام و بدستش لیوانی آب تگری داده ام.من این روز ها احساساتی شده ام.،


بعد نوشت:

امروز صبح ماشین ترکید،یعنی همین که تو کوچه پس کوچه های کلاس زبان گرامی پارکش کردم فهمیدم ترکیده،شدید بود چون مجبور شدم با تاکسی بر گردم،الان بابا رفته که بیارتش خونه بعدشم ببرتش پیش مکانیک یحتمل،بارون هم می یاد،یعنی همه ی اینا رو نوشتم که بگم الان داره بارون می یاد.،


نويسنده : *elham ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روزمره

گلدون هام بزرگ شدن.،الان یکی شون که قبلا فقط شش تا برگ داشت ده تا برگ داره،اونیکی هم که اولش دوتا برگ داشت بعد یکی شون خشک شد و فقط یه برگ واسش موند ، الان دو تا برگ خوشگل مشگل و یه جوونه ی کوچولو داره(همینی که عکسشو چسبوندم بالا).،خب راسش اولش نمی خواستم اینا رو بگم،می خواستم از آسایش گل محمدی که عطرش می پیچه میون خنکای زندگی بگم،البته یکم این روزا خنکای زندگی سخت پیدا می شه مخصوصا اگه اینجای دستتو با بخار آب جوش محکم سوزونده باشی.،

،

 

نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ البته

همون موقع که کتاب رو بستم و رو شکمم گذاشتم و به بالا پایین رفتنش نیگاه می کردم فهمیدم من فعلا این دور و بر فقط می تونم سوت بزنم،با ریتم.،شما نگران نشین،البته کمی نگران کننده به نظر می رسه اما اگه دونات های زرد و نارنجی تو بشقاب ها می تونستن بیان اینجا کامنت بذارن کمتر نگران می شدین.،البته یه دونات دورنگ بعد از مراحل بلع و هضم بعید به نظر می رسه تونسته باشه اطلاعات کامپیوتریش رو حفظ کنه که البته جای شکرش باقیه.،

،

.

 

نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک