+ این یک روز غیر تعطیل است

با چشمانی نیمه باز باز و کمی فکری.،شاید هم بوی کولر بپیچد و داغی فنجان معطر را با مکث تهدید کند و بشود با چشمانی تار تمام رنگ ها را نوشید،خنک.،
.،
،
+ ساعت: پاسی از شب
قرار شد من گوسفندا رو بشمرم،تعدادشون یادم نیست فقط یادمه نصفشون خارجی برام شکلک در می آوردن،هر خارجی.،همون موقع که دم پنجره وایساده بودم خش خش جاروی فراش رو گوش می دادم و مراقب بودم بمبی چیزی جا سازی نکنه فردا یه عده رو بِکُشه.،همسایه روبه رویی هم بیدار بود ،طبقه ی بالا.،یه پشه هم بود که بعدش مرد.،بایه سری چیزایی که نمی خوام بگم،اصرار نکن نمی خوام بگم.،
.
،
.
پاورقی:
من سکوت خویش را گم کرده ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم
.،
.
+ شاید
دلم چتر نمی خواد،هیچ چتر نمی خواد.،همین طوری بهتره..،.روان نویس سر بخوره روی کاغذ ، کاغذ سفیدیش رو احساساتی کنه،معنای تنهایی بشه هفت رنگ،روزها بدون انصاف بگذره و نگاهی با حواس پرتی روی آسفالت چروک بخوره.،من دلم هیچ چتر نمی خواد.،
+ از همان حرف ها.,
آدم ها پرند از خاطره های مشابه،شاید هر خاطره ی مشترکی مشابه نباشد و شاید خاطره هایی با فاصله زمانی مثلا ده ساله و بدون هیچ نقطه ی مشترک جامدی مشابه شوند.،مثل تعریف شدن رفتار اشخاص در آیینه یکدیگر و تکرار ناپذیری تصویر های متفاوت در آیینه ای ثابت.،همه یشان را جمع کنی و کنار تجربه ی احساس ادامه دهی می شود یک سری حرف ناگفتنی.،تمام گفتنی ها را گفته اند ،گاهی من هم کمکشان کرده ام،مانده است نا گفتنی ها که نه ، گفته اند.، و نه، طاقت جمله شدن را دارند.،همان حرف های مگوی.،!
.،
.
نم نوشت:
اینجا باران نقطه کاما می بارد
+ با کمی نعناع
خب یعنی دقیقا هوا همونجوریه که می شه رو شانس بود و ماشین رو تو یکی از کوچه پس کوچه های دور و بر ظفر گم و گور کرد و بعد درشو کوبید بهم و یه نفس عمیق کشید و چون کیفت رو صندلی عقب جا مونده دوباره در ماشین رو باز کرد و کیف برداشت و درو بست و همینطوری اوومد تا رسید به ولی عصر و بعدش همینطوری تو پیاده روی بهاری ولی عصر قدم زد و نفس کشید و ..،..و خب یعنی دقیقا یه همچین هواییه اردیبهشت تهرانی امسال..،
،
پاورقی:
دلم یه رمان تو حال و هوای خرمگس یا همه میمیرند می خواد،خیلی.،بی صبرانه منتظر پیشنهاداتون هستم.،
+ نیم نمای بهار
بعله
نی نای نای و بدینسان بود که نم نمک ما هم "نیم نما" یی شدیم و بر صفحات آن روزنامه عزیز عکس می چسبانیم.،با تشکر و قربان صدقه ی سفارشی از رویا جان عزیزم (٢بار).،
:)
پاورقی:
+ کاشکی بارون بباره
این بهار منو یاد بهار های قدیم می اندازه،بهار های قدیمی دور ، قدیمی نزدیک ،قدیمی گیلاس دار،یاد اون وقت ها که مامان کیک می پخت با عطر مهربون هل .،این بهار منو یاد خواب دیشبم می اندازه.،با یه عالمه شخصیت نامعلوم و در ودیوار نا کجا آبادش.، با دسته گلی که تو خواب و بیداری انداختم دور،شاید خیلی دور نه،اما دور انداختن که شاخ و دم نداره.،با یه عالمه کاه گل و میوه ی کم مزه و بی نام.،با کمی مهربونی و مرغ کنتاکی.،
،
پاورقی بی ربط:
فکری می شم.،گاهی فکری می شم چرا آدمی که منو به اندازه ی چند خط نوشته می شناسه و نمی شناسه باید بیاد اینجا و یه عالمه دروغ ببافه،با اسم های دروغی دروغی ،یکی یکی.،هوم؟
