+ برف روز بیستم

همیشه کلمه رهگذر خیلی آشنا تر از خود رهگذره،
این یه عادته.،
+ سان دِی،اِسنو
بعله،اینقد دعای بارون رو با رقصش قاطی کردیم و قاطی کردند که یکهو برف شد و سفید سفید و ناز ناز بر سر تهران می باره و همه ی برف ندیده ها به بهانه ای در کوچه و خیابان می پلکند ، انگار همشون با چشم و ابرو شال گردن قرمز منو بهم نشون میدن(!!) و من فِکریم تا کی باید صبر کنم تا برف واسه عکاسی آماده شه تا بذارمش کنار بخار فر خورده شیر کاکائو چیلیک چیلیک عکس بگیرم.،
+ واگویه های عصرگاهی
نَ ک ِ نباشم.،همین دورو برم،فقط یه جور دیگه.این یخورده پیچیده اس،حتی گاهی سنگین می شه. وقتی دور و بر وبلاگت نیای سنگین می شه. کم کم یه شکل دیگه ای می گیره.، منظورم عنکبوتان. ولی خب هر عنکبوتی نمی تونه بیاد تو وبلاگستان واسه خودش تار ببافه،گمونم گونه ی عنکبوت وبلاگ و کتاب یه جور باید باشه.اونم نه هر کتابی. مثلا مثه نه هر آدمی... اصلا به هر آدمی هر کتابی رو نباید پیشنهاد داد.بعضیا وقتی یه کتابی رو می خونن حیفش میکنن همون بهتر که نخونده باشنش.اما بعضیا انگاری وقتی اون کتاب رو بخونن،کامل تر می شه.اونوقت اگه اهل کتاب نباشن هی دلت می سوزه.هوم؟آهان زمستونم شده.،
همینا.،
