+ میلاد گفت و گو

.،
+ مهر
آدم هایی که تند تر از "ر " ی رفتن می رسن به "ن" ش و از کنارت عبور می کنن.،بوی عطرهای که انگارهمیشه بایه مارک سیگار دود می شه و نفست رو می شکنه.،دلی که تنگ می شه و میشینه کنار فنجان قهوه ی پاییز زده.،روزهایی شب شده.،شب های مهری.،
+ مچ پاش شکسته
به نظرم اینکه نمی شه یه صفحه از وبلاگت رو قرچ جدا کنی و ریز ریزش کنی گاهی خیلی آه داره ه،شاید نیاز بشه خب.،یا اینکه مثلا بتونی زیر چند خط نوشته ی وبلاگی که خیلی کیفناک بوده برات،خط بکشی.،یا اصلا اون قسمت از نوشته رو نامرتب جدا کنی و بذاری تو جیبت و یه جایی تو اتوبوسی،تاکسی،از جیبت درش بیاری و نیگا نیگاش کنی.،
یکی به پرشین بلاگ اینا رو می گه.،؟
.،
.
+ روزنامه
خانم مریم همین طوری که داشت با قاشق از قرمه سبزیم بر می داشت گفت راسی اسم کوچیکت چی بود؟اونوقت قبل از اینکه بتونم جواب بدم خانم ساران گفت اسمش خیلی معلومه نگاش کن ،خیلی الهام ه،اولین بار که دیدمش اسمش رو حدس زدم و بهش گفتم اسمت الهام ه؟چشماش برق زد و گفت اوهوم.،
اونوقت من شدم لبخند و غرق شدم تو تمام حس هاو اسم ها و توجه ها و تکه کلام ها و دوستی ها،گاهی چه کیف ناک می شه یاد آوری آغاز یه دوستی.،
+ من باران نامه.,
وقتی بارون نمی باره،اونوقته که قلم احساس نمی تونه روون روی خزون بلغزه و عاعشقانه های مهتابی رو آندرلاین کنه.،
کمی نم نم پاییزی لطفا.،!
.،
+ پاییز
انگاری کم کم همین که پاییز می شه.،سی و یک،یک می شه و شش می غلته و هفت می شه،با هر بار پلک زدن کلمه ها از مژه هام می ریزه پایین .، اونوقت مجبورم انگشتم رو تَر کنم و بزنم رو کلمه ها تا بچسبه به انگشتم،بعد زانو هامو تو بغلم جمع کنم و همین طور که نگاهشون می کنم به این فکر کنم که از کجای قصه ریختن.،
.،
،
