شهرسنگستان


+ عید آمد وعید آمد، لینگ لینگ لینگ .،

بعله

شده آخرین روزهای سال و حکما خدا اینروزا تفریحی جز تماشا بنده هاش نداره،یکی گوگوری، یکی مگوری،یکی هم گوگوری مگوری..،نقطه ی سال ن ه خ و ب هشتاد و هشت رو گرفتم بین انگشتام تا زودتر بچسبونم تهش،بی کاما.


                                                                   با آرزوی سال نو خوب و نی نای و اینا

                                                                             

 

نويسنده : *elham ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها: عکس
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ گلهایم

با صدای  اس ام اس بیدار می شم،هر چی فکر می کنم یادم نمی یاد چرا شب گوشیم خاموش نکردم،با زحمت ساعت رو نیگا می کنم،ساعت بیست دقیقه به ده با پرده کاملا کشیده و صورتی.،بلند می شم و  دوره می افتم تو خانه در حال تکانی ِخالی! نگام می افته به صبحانه ی معطل روی میز و چشم غره ی پنیر زرد شده یادم می یاره که هفت اینا قرار بوده صبحانه بخورم.می شینم رو لبه پاسیو کنار گلدونم،گلدونام و یخ می کنم.،انگشتامو می ذارم روی خاک نیمه نمشون،تشنشونه ،لیوان رو تقریبا پراز آب می کنم و یکم ازش می خورم،اینجوری عادت کردن،از وقتی که بردمشون محل کارم اگه خودم از لیوان آب نخورده باشم زرد می شن.،امسال لاله و سنبل نکاشتم.،نداشتم..،.

،

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران()   لينک

+  

 

احساس می کنم دارم خاموش می شم

,

.


نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ پلک لحظه

روان نویسم رو کنار خطهای بی تقاطع کاغذ سفید می ذارم و دفتر آبی زنگاریم رو می بندم و هلش می دم که بره تا ته میز،تا دور شه ازم،تا دم دستم نباشه،تا ننویسم.،اونوقت زیادی ازم دور می شه و اول می ره و تپ می خوره به قندون و بعد با هم تاپ می افتن پایین و دفترم شیرین شیرینا می شه!چه خوب که هیچکی خونه نیست،انگاری زورم زیاد شده از وقتی که ورزشکاران دلاوران شدم یه روز در میون ماه! فکری می شم از تمام اتفاق هایی که هیچ وقت اتفاقی نیافتاده و بجای تمام نیافتاده های عالم آنچنان دفترم و قندون افتادن پایین که دل عالم لرزید.،اینو یکی بهم گفت! گفت:..... یعنی دوست ندارم بگم دقیقا چی گفت،چون اونجوری که گفته شده و کلمه هایی که کنار هم نشستن و اونی که من شنیدم خیلی فرق داره،چون باید تمام صدای نم بارون بی رعد و برق و فوت و بوق و صدای تق تق کفشای پاشنه بلند خانومه هم کلمه شن و بیان وساطت کنن که هرگز زیر بار مسئولیتش نمی رن،مردونه!فقط می شه دفترمو از اونیکی طرف میز جمع کنم و تعجب کنم که قندون نشکسته و روان نویسم رو از زیر ۴۴ تا پایه پیدا کنم و وسط یکی از خطهای تو دل برو صفحه ی سفید بنویسم:

روان نویسم رو کنار خطهای بی تقاطع کاغذ سفید می ذارم و دفتر آبی زنگاریم رو می بندم و هلش می دم که بره تا ته میز،تا...


 

نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ این یک تهران زمستانی ست.,

،

پاورقی:کلمه هایم جمع نمی شود برای بودن یک قسمت از بودن،عکس خوانی شاید راحت تر از کلمه بازی باشد ، گاهی.،


نويسنده : *elham ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها: عکس
    پيام هاي ديگران()   لينک