+ کاش ِعاعشق
می شه آروم و بی صدا به یه تاریک خونه ی مهربون فکر کرد و لقمه ی نون پنیر رو با ته مزه ی خوشبختی قورت داد و به چایی شیرینی که یه قاشق بی کار هی توش می چرخه خیره شد.،می بی نی؟
پی نوشت:
"کاش" نه ای کاش،خب؟
+ .,
اینجا،قطره های بارون با یه نگاه عاشقت میشن و بعد با دلتنگی خودشون محکم میکوبن رو شیشه ماشین.،
+ دلتنگی رنگی
می دونی
کاری به این کارا نداره که دوست داری روزای آبیت با کمی بارون و رعد و برق و یه کم فقط یکم عطر گوجه سبز سبز با هسته ی تلخ تازه ،یواش بگذره یا اصلا نگذره ،فقط محکم دلش تنگ شده.اونوقت هی با تو،از خودش حرف می زنه و بعد دوباره فقط خودش می شه جای شنونده ی مهربونش،اما بی صدا.،من زیاد با کلمه حرف نمی زنم،می شه از نگاهم بخونی؟!
.،
+ بهارم.،
کافی میکس رو سریز میکنم تو یه لیوان یه بار مصرف و کوه ِپودر ِکوچولوی سفید رنگی که روی آب جوش نشسته رو کم کم با قاشق غرق می کنم،چقدر بخارش غمگین میپیچه و میره تو آستین آقایی که کنار میزم ایستاده و هی داره عید رو به همه تبریک میگه،لیوان رو با هر چی توشه گامپ میندازم تو سطل زباله و لباسم بوی نسکافه میگیره.،بیرون هنوز بهاره،آسمون ابریه،باد شاخ و برگ درختا رو نوازش می کنه و همه جا اقاقیا می باره.،من،هستم.،
+ یخما . ،

اوهوم خب حتما مجبور بوده که برف بباره نه باروون،اونم یازده فرودین.،
+ همینا.,
بعله
حدودا بیست و چند ساعتی می شود که از مسافرت یک هفته و چند ساعته عیدانه بازگشتمی و همچین نم نمی، رفع دلتنگی نمودمی و دوباره در دنیای مجازی غوطه خوردمی و اینور و آنور بازدید عید مجازی پس دادمی و از تمام مهربانان دوست به خاطر تبریکات عیدانه و تولدانه خیلی مرسی.،و اگر جویای چند و چون سفر باشید به غیر از دید و بازدید اقوام مقیم آن حوالی و اینها، زندان سکندر و خانه ی لاری ها را هم مشاهدت نموده و البت هیچ مکانی دل انگیز تر و دنج تر از کافی شاپ زندان سکندر ندیدمی که در سرداب زندان با "جیغ"و" هی" و "هورا" افتتاح شده بود گویا.،و در فرم انتقادات و پیشنهادات نیز نظر دادیم که اگر به همین روند خلاقانه ادامه دهند در خوشبینانه ترین حالت ممکن و غیر ممکن، یک نسل و نیم پس از حال ساده،دگر از بناو میراث تاریخی فرهنگی چیزی مشاهدت نخواهند کرد.
والسلام.،
+ تولدانه

+ روز از نو
از رفتار های هنجار یک دل ، دل تنگی ست.،
.،
،
