+ می دانی
عصر با شبی بی پایان لبریز از بارش سنگین جاده ای آهنی،عاجز از توقف،سرگرم گوش دادن به نجوای اشک زیر باران.،این نوعی از دل تنگیست.،
+ **
ترافیک عاعشق همت..،
+ .,
دلم جایی میان زمین و آسمان مانده است.،
.،
.
+ چندنوشت
١)شاید چند دقیقه،شاید هم بیشتر.،فارغ از"که"،"از"،"در"،"با" و تمام حرف اضافه های دوست نداشتنی که یه دفعه مهربون می شن و بهت لبخند می زنند،خودکارم نمی نویسه.،سرده.،نمی نویسه.،
٢)آخرین پشه رو کشتم،آروم یه جوری که دل و روده اش شبیه یه قطره سیاه و قرمز شاخک دار روی کاغذ پخش نشه،خیلی نکشتمش،هنوز داره تکون می خوره.،نمی ذاره نقاشی ش کنم هی پاشو تکون میده.،نیگا.,
٣)ننوشتنش(مربوط به نوشت یک) به های لایت نقره ای سفید برف کوهها که شده بک گراند برج خام میلاد و آسمونی پر از ابر های تپلوس(!!) می ارزه.،
۴)اینروزا عاشق طعم مربای آلبالو با عطر به هم تنیده ی چای و بارونم که جایی کنار خیال و بودن به آسمون میره،.
۵)دیگه چیزی نمونده.،اولین باره که فعل این جمله واقعی صرف شد،خب.،؟
+ هفت یک روز
تاریخ رو با احتیاط می نویسم تا نشکنه!.،دیگه مونده هفتا یه روز تا پناهِ بودن،شدنَ. روزها رو تند تند نفس می کشم تا برسم به روزهایی که با دو نفس آرزوی کند کند گذشتن ساعت ها رو اعتراف کنم.،یه قطره بارون میشینه رو صورتم ،نمیشه قورطش بدم،.همیشه اولین قطره مال منه.،دستهامو تو جیبم قایم می کنم و یه هُ میگم تا مطمئن شم هوا سردٍ سرده و.. نیگا ، دارم با یه روان نویس سرخابی که کمی سیاه قاطیش داره تا من عاشقش شم مینویسم.،می بی نی، حرکت نرم روان نویس روی کاغذی با خط هایی به فاصله ی حدودا یک سانت از هم.،الان دیگه شد 7 سانت .،
+ اکنون
آرام,
غروب دلگیر می شود
بادی نمی وزد,
ابری نمی بارد.
.,
+ واگویه
سایه خودکاری که روی کاغذ می افته و تو سایه بزرگتر دست گم می شه.,پس کدوم سایه خودکار وقتی تو خاکستری بزرگ سایه دست چیزی جز یه حدس ِبودن ازش باقی نمی مونه.,؟!کامل تر فکر کن,شاید سایه مشخصی نداشته باشه اما جوهر رنگی داره که بین خط ها ,کنار حس ها,روی کاغذ می شینه.,بالا,پایین,سرکش,کاما(نقطه اش رو تو بذار تا من بر گردم) باید برم از خط اول خودم رو پرت کنم پایین,محکم! می دونم کلمه ها حرفی ندارن,اینو از نگاهشون خوندم,بدون هیچ تپق و ببخشیدی!
.,
پی نوشت:سه می شود دلهره شادی و غمش,سه روز می شود تمامی دارو نداری که یک جا کنار هم جمع شده است و..کسی می داند چطور باید توشه راه برگرفت؟
+ این روزها.,
دورتادور باران رو دوتایی پرسه زدم.,روزی تیره با بادهای بی رنگ و ساکتی که تنها درختان رو پیچ و تاب میده تا حداقل بودنشُ نشان بده.سکوتی که با تگ زنگ تلفن می شکنه و بعد,با جفت نشدن صداش حتی ارزش کنار گذاشتن فنجان چای رو هم از خودش می گیره.,باران تند میباره,با صدای ضعیف اما پی در پی.,بارانی که کفش ها رو خیس میکنه و چشمان رو تر,تا خیال بخار بزنه.,تا بشه روش دوتا آدمک کشیدبا لبهای خندون.,
