+ فُ فُ
فکر کرد حتی بوی عطر خودشم یادش رفته..فقط,فکر,کرد,خُب.,؟مثل همیشه آروم غروب می شه و اگه حواست باشه می تونه دلت کمی بگیره و کیپ شه.,مثه یه دماغ.,یا مثه پست یه الهام*سرما خورده.,
+ کمی پرحرفی
دلم میخواد برای خودم پرحرفی کنم.,حتی یه جوری بنویسم که هیچکی حوصله ی خوندنش رو نداشته باشه.,خیلی راحت,بنویسم, ساکت قدم زدن رو دوست دارم!وغرق شدن در دنیایی که می شه اسمش رو ما گذاشت,دست در دست فراموشی..با قدم های نچندان بلند اما کشیده.,اصلا غیر از این باشه نمیشه دووم بیارم.,بیاریم.,!قدم زدن زیر نور چراغ های قدیمی و به هم ریخته و خسته ی کوچه که از پر حرفی عابر های تنهایی که ما قدم می زنند و محکم حسشون رو در آغوش گرفتن و مشقت بودن رو عاعشقن, کلافه شده!
کوچه چیزی حس نمی کنه.,دوبار صدای همیشگی پای رهگذر ضعیف تر می شه تا رفتنش رو خبر بده,تا جایی دیگه تلاش کنه ,تا آرام بگیره., خیلی راحت میشه بودن رو تصور کرد و مثل همیشه بود.,کجا می تونم باشم و نیستم,؟کجا می تونی باشی و نیستی,؟یکی از سوال ها رو از من بپرس تا در قعر نیستی ام ,نیستی اش,نیستیمان قصه ی تنها دلیل بودنم, رو با کمی نقطه چین و باید تنها و بایدبا یه ن تعریف کنم.,زیر باران.,نم نم.,
مکث کنید.,جمله را دوباره بخونید .,حرف ها قبلا زده شده, این پست قبلا خوانده شده .,سیگاری روشن کنید.,آهی بکشید و چایی را, با بودنتان شیرین کنید.
پی نوشت:انقدر ماه روشنه,که حتی ستاره ها خیال بودن هم به سرشون نمی زنه!اینو فقط یه زمینی می فهمه!درخت ها هم هیچ دلشون پاییز نمی خواد انگاری.,گمونم امسال اول برف بباره بعد برگ درختها.,اونوقت دیگه نمیشه وقتی راه می ری به صدای خش خش,خرش خورش (نمی دونم همون صدایی که یه برگ زرد نارنجی خشک می تونه از خودش در بیاره ),گوش کنی و بگی در کوچه پاییز است و دلم بهاری می تپد!یا یه جمله ی قصار ادبی هنری دیگه که در این مواقع تو ذهن آدم وول می خوره.,
+ تر شد
چاییت ریخت.,
مثه یه اتفاق از پیش افتاده !
+ سنگین میروم
ماشین های مات و کمرنگی که تنها با چراغ هایشان, باران را توضیح میدهند.,قوی باش,سرت را بالا بگیر تا آسمان صورتت را ببوسد.,آدم های عجولی که در پناه بی بارانی می چپند., لحظه هایت را وزن کن,لحظه های سبک می شود لحظه های من,لحظه های سنگین می شود لحظه های من ِ بی من.,بوق های ممتدی که ماشین ها را به هم وصل میکند و آدم هایی که بوق ممتد را به دور خود میپیچند, باران را بچش,آرام زمزمه کن , من یعنی..
.,
+ پنجاه و کمی
گوش کن.,صدای بادی که از سر درختان تابستانی می گذرد و گرد نارنجی زمان را بر سرشان می پاشد و تا پای درختان برسند,جز برفِ نرمِ سرد, خیالی نمی ماند.نگاه کن.,دلم,نه سردرختان تابستانی با گرد نارنجی را می خواهد,نه پای درختان سفید و سرد را.,دلم جایی میانه,میان ِ دو پلک گرمِ آسودگی و بودن, چیزی شبیه آسوده بودن مانده است.,جایی مثل باران.,مثل آب.,مثل آبان.,!
+ یعنی.,
.,
دچار یعنی
عاعشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک,دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمگینی.,

