+ **
چشمانِ نیمه بازی که خیالم را تا سر قرار فنجانِ پاییزی
می کشاند,.....خواب دارند,اما خیالِ خواب, نه.,!
کمی دیازپام لطفا,احساسم دو شده است.,
+ زمزمه شبانه
دیگه,شبها خنک شده !
مجبوری وقتی تو تراس ایستادی و داری ماه رو نیگا نیگا می کنی,دست هاتو مشت کنی و زیر بغلت قایم کنی .,حتی گاهی مجبور می شی شونه هاتو نزدیک صورتت بیاری و گوشواره هاتو حس کنی.,سرد و گرم.,صدای شهر که کمی بوی بوق می ده و باد رو زمزمه می کنه, می شه آهنگ نمای ماهت..,چه به ماه میاد این صدا..,به گوشواره های منم میاد.,کاش میشد چندتا ابر آبرنگی با رنگ آبی که به بنفش میزنه به آسمون اضافه کرد.,فقط چندتا به اندازه ی بهانه ایی برای باران.,
+ باد
باد می آید..
می آید؟!
.,
بــــاد می رود.,
+ .,
کسی کوچه ای برای گم شدن سراغ ندارد؟!خیلی گم.,بدون چتر,با باران.,با باران پاییزی و گودالی آب باران برای شیطنت کفش هایی خیس و دلی خوش!
کسی کوچه ای برای گم شدن سراغ ندارد؟!با سفری بارانی و سر ریز برگ های مو از سر دیوار انتظار., فنجانی گرم..بارانی سرد..,
کسی کوچه ای برای گم شدن نیاز ندارد؟!میان خیال هزار تو و تای بغض های نترکیده ی باران در گلوی دل تن گی هایم.,آسمان بارانی من,چه پاییزی گرفته است.,
.,
+ صدایی برای .,
صدایی که در زندگانیم می پیچد و تکرار می شود و جایی پشت چشمانم می نشیند.,صدایی که جز بودن هرگز در زندگیم نبوده,گرم و گرم,.!صدایی که برای بدرقه ی دلی که هست و راهی بودن شده با نجوای بدون تردید اشک,بساط فاصله ها را به هم می ریزد.,
صدایی برای من.,!
+ گراتن فکر و بادمجان
پیشبند رو می بندم.,
بادمجان ها رو حلقه حلقه می کنم.,خب گاهی ممکنه زمان پای تکرار رو وسط بکشه..اونوقت باید بهش گفت عادت,تلخی خوشایندی نداره.,باید تلخیش گرفته شه.,می ریزمشون تو ظرف آب نمک.,مرغ پخته شده رو تو بشقاب می ذارم تا خنک شه.,احتیاج به صبرررر داره تا آرزویی به گور نره.,آرزو؟می بی نی,آرزوهایی که هر روزه تکرارش مکنند و مثل پنیر با چاقو سهمشون رو جدا می کنن و حتی نمی فهمن می تونه یه کاش با دو تا آه باشه..
باید یخش باز شه.,پنیر رو از یخ چال بیرون می ذارم,گوجه ها رو رنده می کنم,قارچ ها لذیذ برش می خورن,یعنی ساعت چنده؟باید ساعت رو جلو کشید به اندازه ی اینجا تا بودن..بادمجان ها رو تو سرخ کن می ریزم.,کاش می شد فهمید کی تو زندگی به اندازه ی کافی سرخ شدی و باید بکشنت بیرون!چند دقیقه؟هشت دقیقه,کافی!
دیر نشه؟!حتی اگر صدام هم نیاد حرف می زنم.,با تکرار,تکراری نشده.,فقط یک اسم..,صدام می کنه,بادمجان هارو می کشم بیرون و خوشمزه ته ظرف میچینم.,چه اشکالی میتونه داشته باشه که افکارم رو لایه به لایه بین بادمجان و مرغ و قارچ و ..بذارم و یه لایه پنیر روی همش بکشم تا توی فر پخته شه؟
چه خوب که امشب تمام آشپزخونه مال من بود,چه خوب که..
+ غیرمرموز
یک) روزگارم به ندرت می گذرد.(یه جمله ی کوتاه شده ی سه جزئی(سه جزء؟متمم هم داره؟)ی خود سانسور شده ی صلوات واجب )
دو) دیروز شمردم.. ۶ تا کتاب دارم که نصفه خوندمشون.,اینقدر از این کار خوشم می یااد.,یه دور می زنم می بی نم 60 تا کتاب نصفه دارم که گاهی می شه شخصیت هاشو جابه جا کرد..,دیگه نباید به این مجموعه و نصفی اضافه شه..قول ؟..قول!!
سه) دلم یه غذای جدید می خواد..مم نه دلم بیشتر دسر بعد از اون غذای جدید رو میخوااد.نه اصلا دلم یه بستنی چهار رنگ ایتالیایی می خواد که اسکوپ شاتوتش روی رو باشه!...لطفا.,!
چهار) صبح که از خواب بیدار شدم فهمیدم که دیشب بالاخره خوابم برده.,.!
پنج) امرزو یه مورچه روی دامنم داشت قدم می زد.,باسوت!!منم با دست انداختمش کنار.,بعد دیدم چه باحال میشه عکس مورچه ای که با سوت روی دامنم قدم می زنه رو براتون بفرستم..!بعدترش مورچه رو پیدا کردم.,سخت.,هرچی ازش خواهش کردم نیومد رو انگشتم,مجبور شدم بین دو انگشت بگیرمش و بذارمش رو دامنم.,اما مرد!اصلا عکس یه مورچه مرده قشنگ نیست!!!
شش) کسی یادش هست استفهام انکاری چی بود؟!
هفت) من هم.,
