شهرسنگستان


+ می.دا.نی

 

دوتا, شدم.,دست به کمر ایستادم و هر چی فکر کردم نفهمیدم چطور باید جسمم از روی تخت جمع کنم.,ناراحت خوابیده بودم.روی چشم هام دست کشیدم تا شاید خنکای دستهام گرمای خواب رو بگیره.,کاش دوری با بدرودی , محو می شد!انگشتام داغ شدن,بودنی در کنارم بود و نبودنی با بودنم..چه خواب مجهول و مرموزی..کسی چه می داند.,؟

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ دلم.,

دلم تنگ می شه برای یه مشت حرف بی معنی.,جلو آینه می شینم و گوشواره هامو باز میکنم و از گوشم جداشون می کنم.,تو آیینه پیدام اما خودمو نگاه نمی کنم.,صدای تیکِ ساعت بلند تر شده,گمونم عاعشق شده .,لحظه ها رو نمی فهمه, فقط می گذره.,.عکس قاب گرفته شده رو دیوار هنوز لبخند می زنه اما نمی خنده..بازم سایه ی بودن, روش افتاده...,بیچاره اینجوری خوشه, با یه لبخند صورتی.,.گفتم که معنی کلمه ها با رنگ احساس عوض می شن.,اما رنگ حس با چی عوض می شه؟!با کلمه ها؟!کمی گنگه ,مثل حس, یکی, که برای تعالی به, دو, تبدیل می شه نه دوتا, یک,.. نه؟!.حرفا تو گوشم می پی چه و تکرار میشه..گاهی هم سرم دور حرفا می پی چه اما تکرار نمیشه..کاش تموم میشد..گاهی این گردش رو تااب نمیارررم., چه خوب که..

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ سفر دوری بود

 

دلمان نمی داند از کجا و چجوری شروع کند تا قصه ی غصه ی , ده, یازده روز , دوری و دلتنگی را پایانی نا تمام دهد.نقطه اش مهم نیست.,سر خط آمدن مهم تر است.,

من برگشتم:)

.,

.

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ ماندگاری

شکلاتی که تو ظرف ,باقی مونده آب میشه.,الان نرم نرم شده,می شه انگشت اشاره تو بذاری روش فشار بدی تا ببینی اثر انگشت اشاره ات چه شکلیه.,هیچ دلم این سفر رو نمی خواد,.خواب ِیه عالمه کوچه و درخت و حرف می بی نم ..اما صبح فقط جا پای گلیشون باقی مونده,نه بیشتر..,کلمه هارو با وسواس انتخاب می کنم.هر کلمه ای شایسته ی بودن نیست,.گاهی هم کلمه ها بی وسواس منو انتخاب می کنند و جاری می شن تا مطلق بودنشون رو به رخ بکشن.,می گم مامان می دونی اصلا دلم پای سفر نداره.,؟می گه.,چپ چپ.,یعنی نیگا چپ چپ .,یعنی چپ چپ نیگا می کنه.,منم شونه هامو بالا میندازم  دفترم رو بر می دارم و  یاد, داشت می کنم..

چه راحت می شود بودن یا نبودن را انکار کرد,احساس کن..بودن را دوست تر می داری یا نبودن را؟شاید حسی میانه..!گاه میان خاطراتت بودن را و گاه در حال بی تو نبودن را...شنیده ای؟!اگر حسی بودنی را یدک کشی و سه بار دوستش بداری ماندگار می شوی..چه حسی دوست داشتنی تر از بودن در خاطرات اشعاری عاشقانه .,؟

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ بارانم.,

 

سایه ی باران بر چشمانم می افتد تا بیدار شوم.باران بر حیات می بارد و ابر های قرمز بر حیاط می تابند.,حسی جز باریدن ندارم.,چه کسی می داند حس باریدن را دور از چشم ها و صدا ها و فکرهای مزاحم,.؟ کاش کمی دورتر بایستند,باران بودن را دوست می دارم.

 

  

نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک