شهرسنگستان


+ من,هولباین,چیپس مرگ

هانس هولباین تابلوی نقاشی داره به نام "تابلوی سفیران"تو این نقاشی سفیر انگلیس(سمت راست)و سفیر فرانسه(سمت چپ)با هم ملاقاتی دارن (قرن ١۶)که یکی سفیر دولت(دنیا)ودیگری سفیر مذهبی(دین)میباشد.

این نقاشی که کاملا نماد گرایانه است به سه قسمت کلی تقسیم شده که در قسمت بالا(ساعت آفتابی وقالیچه با نقش ایرانی و .....)به دنیا معنوی و عالم ماورا اشاره داره.در قسمت میانی(کره زمین و ساز و کتاب حساب و..)به دنیای مادی و فانی اشاره داره و قسمت پایین (شکلی معوج)به جهان پس از مرگ اشاره داره...

خب تمام این توضیحات مقدمه ای بود برای تعریف و چیستی مرگ از نظر هولباین که میشه ازش برداشت کرد..!اگه از کناره سمت راست به نقش معوج قسمت پایینی نقاشی و یا مانیتور نگاه کنید(حتما امتحان کنید)تصویر جمجمه انسان رو میتونید ببینید که از زاویه ی روبه رو قابل دیدن نیست..در واقع هولباین از این روش(در هم ریختگی یا anamorphic)استفاده کرده که بگه:عزیزان دلم,مرگ همیشه در کنار ماست ولی خب نمیتونیم ببینیمش و شاید روزی,گاهی,یهو در زاویه مشخصی ,مکانی خاص و شرایطی خاص تر بر انسان آشکارشه!و هیچ وقت به طور مستقیم قادر به دیدن و درکش نیستیم..,

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ .,

نمی دانم ,نمی توانم از قبل بدانم,یا از پس,یا در آن.اما خواهد بود.جایی میان آینده و اکنون.گاه قبل از اینکه زاده شوند میمیرند....هیِِِِِِِِِس,آرام..آرام بگو چه گندی..اینبار زنده است و خواهد بود.

چرا می شود به صحرا زل زد؟وبه آینه هم؟وچرا تکرار را درنگاه می پسندیم, بدون دیدن?؟ وباز جایی میان آینده و اکنون به دنبال مجهول آشنایی سرک میکشیم ؟و چرا ادامه از پس نقطه می آید..کامای من کو؟!شاید جایی میان طرح ها باشد.,طرح ها را تند تند می کشم,ماه من خال ِ ماهی,می شود و میگویم,چه ماهی!ماه من چشم ِاختاپوس عقب افتاده ای می شود که میتوانی عاعشقش شوی..ماه من ماه می شود میان تمام ابر های مست اطرافش با یک کاما!

 

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ ساده.,

 

اولین کسی بودی که دی دی.,حالا جور دیگه ای به من گوش کن...ساعت هشت و کمی,و هوا هنوز گرم.,خورشید دیگه پیدا نیست اما ماه بالای سر ساختمون روبه رویی هی برو بر منو نگاه میکنه,یه خورده از نصف تپل تره.,آسمون,آسمون رنگ آبی ماتی به خودش گرفته که به ماهش می شه بخشید. کمی,فقط کمی باد میاد,وقتی رفتم لباس ها رو جمع کنم رو گونه هام احساسش کردم,  بوی قهوه می داد,قهوه ی گرم که داغ نیست!گفتم؟انگشتم رو سوزوندم ., نمی تونم درست کلید ها رو بزنم,تند تند...زندگی حسه دیگه ...هوم؟حالا اینو چجوری از وسط صفحه کلید در آوردم .,نمی دونم ...بوی کتلت سوخته میاد,نمی دونم کدوم یکی از همسایه هامون عادت دارن غذاهاشونو سوخته بخورن..بازم بگم ؟تواین خطوط فقط کمی از ساعت هشت و کمی گذشته..

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ صدایش می آمد

 

عمرش کوتاه بود.اصراری برای ماندن ندارد.مثل تمام روزهای بلند تابستان کوتاه آن روزها.زیر آسمان خندان.چرخ های در حرکت,وآن مورچه ها.مورچه های بی سر.نمی توانستند فکر کنند.غروب باز هم می بود, وخورشید و سایه ها.کش می امدند,تا به هم برسند.دست بردار, هیچ وقت نمیرسند,هیچ کدامشان به هیچ کدام دیگرشان.دعا کرد تا باران بارید.باچشمانش دعا می کرد,صدایش می آمد.خیلی داغ.با پشتکار می بارد.بفرما,حالا نگاهی به من بینداز,لباسم بارانی شده است.برای همیشه اینجایم,در رقص با لرزش باران و اشک.عمرش کوتاه بود.تابستان است دیگر.

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ گاهی,جایی

 

من که حرفی ندارم,فقط گاهی,جایی,یکهو احساس خوشبختی می کنم.سریع می آید و می ماند و کم کم ذوب می شود و شکل می گیرد و می شود اندوخته زندگانیم.

من که عجله ای ندارم,گاه نا گفته ای می ماند بین گلو و قلبم و جم نمی خورد.می ماند و می ماند تا حس خانگی صدایش کنم و دوستش بدارم .

من که کاری ندارم,گه گاه با چشمان نیمه باز به فکرم می نگرم که جایی میان آن شلوغی جا مانده و هیچ احساس غربت نمی کند و دلش انگار دیگر خودی نمی خواهد.

مستقل شده پدر سوخته!

.,

.

 

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ خ.و.ا.ب

 

من که بهت گفتم یه سیگار بکش معتاد شی,اونوقت همه بهت توجه می کنن,حالا هی تو بگو فقط دم غروب رو دود می کنی که حتما شب شه!چرته دیگه!آخ منظورم این بود که به نظرت یکم بی منطق نمیاااد؟ حالا هی هی سرخ و سفید شو که بهت بگن هلو!........لوس! بعدشم  به آیینه که از تو کیفم در آورده بودم نیگا کردم و هدی رو دیدممم و بایه جیغ هولناک از خواب پریدم..البته هدی زشت نیستااا ولی خب من اصلا انتظار نداشتم که وقتی تو آیینه نگاه می کنم چش و چار هدی رو از فاصله ی 2 سانتی ببینم..خب ترسیدم دیگه!

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ من, نه منم

این من نیستم ,نه درست نیست.این من نیستم .باید جایی آن دور و بر باشم,روی نیمکت مجانی روبه روی مام درخت منتظر صدایی غیر از مرگ.من منتظرم و باز کسی سهراب را صدا می زند.

از آخر ,اول شروع می کنم.با نقطه و کاما.,شروع از نقطه را می پسندم.من اینجا نیستم ,هرجایی ممکن است باشم,حتی آنجا میان جمعیت زرد و سبز و روح هایی لرزان.دست بردار,از اینجا دورم و از آن مردی که بر زمین تف می اندازد,راست می گفت نسل مادر کشیست!

چیزی حس نمی کنم.چیزی نمی گویم.اینهمه شنیدن.کسی نیست. هست؟سکوت هست.لب ها را تکان می دهند.صدایی شنیده نمی شود,باید چیزی مثل ماهی باشند.بدون خال و رنگ.بد بختانه صحبت از اینجاست,و کم کم یادم میرود که قبلا چطور بوده,و منظورم از قبلا جای دیگر است.آن من هستم,همانجا,همان لحظه!

.

.,

پاورقی:امتحانا تموم شد و دیگه شروع نمیشه!حسم؟حسی  ندارم.پیام اخلاقی؟ندارد!آهان گل دوست دارم..اگه اومدید دفاعیه ام برام گل بیارید.

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک