+ ذرت مکزیکی.,
بد خط و هول هلکی بخوانبد,
توجه:
از آنجایی که نویسنده ی وبلاگ مورد نظر در فصل نا فرم امتحانات بسر می برد این پست به صورت سوال های امتحانی نوشته شده است.
راهنمایی:در تمامی سوالات گزینه " د "صحیح است.,
1)الهام* پس از اینکه حس کرد یکی از دو امتحان برگزار شده را به طرز رقت انگیزی گند زده است چه کرد؟
الف)به استاد ملتمسانه نگاه کرد.
ب)به استاد ملتمسانه نگاه نکرد.
ج)سیگاری روشن کرد و به گوشه ای خیره شد.
د)در راه بازگشت به خانه این گند را جشن گرفته و برای خود یک ذرت مکزیکی لذیذ خرید!
2)علت خراب کردن امتحان درس فوق الذکر(کدوم ذکر)چیست؟
الف)حسش نبود.
ب)حسش بود,کم بود.
ج)استاد,نفرت انگیز و بی سواد,اما خانم دکتر بود!!!
د)همه موارد.
3)حالا چه کند؟
الف)شب ها, هق هق , دور از چشم همه گریه کند و پشیمان شود.
ب)استاد را از هر سوراخ سنبه ای که شده پیدا کند و "تو ماه آسمونی..."را برایش بخواند.(سه بار)
ج) نمی دانم,سوال بعدی.
د) چاییتو بخوووور!!
.,
.
+ دلم.,
دلم از باران داغ خوش می شود,باران می بارد,جایی غیر از خیال,رعد و برق می زند و ماشین ترسو ی همسایه می ترسد و کوچه را می ترساند!از اینجا تا باران راهی نیست, یک سقف. چتری ندارم که ببندم. قطره های باران را زیر سقف احساس می کنم , صدای شادی میدهد باران من,چه عشقی,عشق بارانی به باران,قطره ی اول مال من است,احساسم را تر می کند و دلم را خوش,دلم؟باید جایی میان باران جا مانده باشد, لحظه ی سبز و سفید چادر نمازم را........نمازم؟نمازم را با قسم به باران تمام می کنم. اکنون ٍ نبودن گذشته است,فصل عاشقیست.,!
+ هاچ و واچ
امتحانات آخر, ترم آخر.,
امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر.,امتحانات آخر, ترم آخر.,امتحانات آخر, ترم آخر.,امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر., امتحانات آخر, ترم آخر.,امتحانات آخر, ترم آخر.,
دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,دو روز , پنج امتحان .,
خوبم !
اهیم, یعنی خوب خوبا,هی اینا رو نوشتم یادم نره چجوریاست و این 5 روز تعطیلی چجوری بدون تیک خوردن حتی و حتی و حتی یک مورد از موارد قید شده در دفترچه یاداشت محترم سپری شد و من.......هی الهام* لبخند بزن.....تو میتونی...........چی؟..کسی منو صدا زد؟لالالایی , فکر کن داری تو گل های دامنت می دوی............ایییییییییییییییییییییییییییییییش ..این چاله هه کجا بود!!
.
,
پی نوشت:
می گه:چه مدل مانتو میخوایین این کارهای جدید رو دیدین؟اتفاقا رنگ زرد به پوست شما میاااد.میگم:مگه من هاچم خانووووم؟!!!
+ معرفی کتاب
سلام..
خب بهتره بگم هیچ به گروه سنی این کتاب توجه نکنین.کتاب جذابیت خیلی زیادی داره و ارزش یک بار خوندن رو هزار بار داره.,مجبور میشین جوری فکر کنین که حتی تا حالا نگاه هم نکردین..
قسمتی از کتاب:
روزی هالی از مدرسه به خانه آمد . به آشپزخانه دوید و با خوشحالی گفت:مامان,ببین چه کرک بزرگی از تو نافم در آوردم!مادر صورتش را در هم کشید و گفت:اه ...هالی,چه کارها می کنی!
هالی خندید و به اتاق خودش دوید.او کرکی را که از نافش در آورده بود توی یک قوطی کبریت گذاشت.توی آن قوطی ,چند ناخن شکسته و پوسته های خشک شده زخم هم بود.
مشخصات کتاب:
- نوشته تونی گراس.ترجمه میترا لبافی
- تعداد صفحه: 12
- نشر: قدیانی ، کتابهای بنفشه (17 تیر، 1386)
- شابک: 964-417-736-3
- قطع کتاب: خشتی
- وزن: 50 گرم
پاورقی:امیدوارم لذت ببرین:)
+ من باران
آفتاب گرم گرم گرم. نور از آن بالا می آید, کافی برای دیدن, بدون تردید از هم حذر می کنند و با سیگار می روند ! گرمتر ,حتی بوی گند هم نمی آید! کمی بهتر, باز هم خیابان ها رادیدن,سرها در شانه فرو رفته, دست ها پشت گوش, مشکوک!!!عرق ریختن زیر آن سایه ی گرم, چه گافی!عینکم کو؟
باید ها در حال تغییر است , باید توی سر باشد ,با کمی سس خردل,حتی کمی کمتر! باوجود آسمان پوشیده از آفتاب, راه دراز بود حتی یک قدم, راهی تا سایه بان, هنوز آنجا بود. روزگار شفافی نیست آن طور که می بایست! اواخر فصل گوجه سبز!چه خوب آدمی امید دارد,هر از گاهی, به باریدن.
+ به شفافیت بودن!
خنکای کولر رو با ولع نفس می کشم و آروم گل برگ های محمدی رو تو قندون میریزم, صدای نجوای نی از تمام درها میگذره و به گوشم می رسه و آروم به احساسم تقه می زنه تا مطمئن شم هنوز دوستم داری, چای تلخ تلخ گس رو مزه مزه می کنم و قند شیرین شیرین معطر رو توش می زنم, قند بین انگشتام آب میشه و تو هیچ وقت به نظرت این کار زشت و دور از ادب نمی یاد , چه خوبه تو خدایی و من الهامت!
+ *
هنوز نمیدونم اما
فهمیدم اینکه نمی دونم خیلی هم مهم نیست.یعنی الان وقتش نیست که بدونم باید صبر کنم.٬اینو امروز یه نی نی ۲ ساله که چشماش قهوه ایه های لایت بود و هی هی برام دست تکون میداد و یه راننده تاکسی طراح که لرزش دستش با فرمون و دنده و حرفهایی که میزد همخونی مبهمی داشت بهم گفتن!مثه اینکه اینبار عجله کردم.٬به نشونه ها اعتقاد داری؟!
