+ 1388
سالی نو،برایم هدیه آورده است بهار
می بی نی.،
،. سال نو مبارک .،

+ عیدانه,سوم
آفتاب هم عیدانه می تابد و حتی کمی از عید هم آنور تر و جدی تر می تابد و می تابد و خانه و اتاق و کتاب هایمان را در آفتاب زار زار تکاندیم و هنوز روز های کشدار و پر عجله اسفند با یک یار اضافه پی کارش نرفته فروردین که هیچ،آب و آفتاب به نیمه های اردیبهشت رسیده و هندوانه رسیده و آلو شابلون هم دوست می داریم.،
.،
.
+ عیدانه,دوم
لاله ام دو سانت از خاک گلدونش فاصله گرفته،یه رنگ ناز از صورتی تا خاکستری داره الان ،میشه یه عالمه با کِیف نگاش کرد،اما سنبلم هنوز خوابه،بازم هی هی دلم میخواد پیازش رو از تو خاک بیارم بیرون ببینم ریشه کرده یا نه،.؟اما دعواش می کنم خب؟امروز براشون یکم از کتاب هفته ای یه بار آدمو نمی کشه ِی سلینجر و خوندم،گمونم دقیقا همون موقع که داشتی مداد رنگی ها رو نیگا نیگا می کردی،فکر کنم آخرش واقعا فرهیخته شن،اگه فرصت بشه براشون موسیقی ِنی نای دار هم می ذارم که سریع تر رشد کنن،حتی اگه روزهارو نشمری هم می بی نی هیچی به عید نمونده فقط یکم و یه خورده.،
.،
پاورقی:لاله ام رو دیدی؟
+ قُل قُل
گفت که.،خیالی جز بودن نداره.،اونوقت هی تو فکر،چایش رو آورد نزدیک دهنش و لب نزد و هی آورد پایین و نگاهش رو به گوشه ی راست سنجاق قفلی روی جلد کتاب دوخت،باسنجاق دوخت.،منم یاد اون دو تا قاشق چای خشکی افتادم که به جای نمک ریختم تو قابلمه برنج که قل قل می جوشید و باید بگم اصلا منظره ی قشنگی نبود جوشیدن برنج و چایی،اما می شد ساعت ها بهش نگاه کرد.،
پاورقی:
کاش من وقتی تایپ می کنم"لخخلمث"خودش می فهمید یعنی google ,هیم.،
+ دود ِفروشی
خیلی راحت سیگار نیمه اش رو گذاشت تو یه جاسیگاری و روش زد فروشی.،منم گفتم زرشک، آخه تازگیا افتاده تو سرم همش چپ و راست می گم زرشک،گفتم که امروز قریب به نیم لیتر گریه کردم؟اوهوم،امروز قریب به نیم لیتر گریه کردم.بعدشم چشمام هی درد کرد هی درد کرد، تلویزیون گفت اوه عزیزم دعا کن قضیه ختم به خیر شه.،منم دوباره گفتم زرشک،کمکی؟نقاشی، عکاسی،پوستری؟گفت زرشک یعنی چی؟!!گفتم اینقدر ترشه.،فردا دارم می رم کمک استاد جان چیزی از اونورا نمی خوای؟ آیکنی،لینکی،بنری؟ ایندفعه اون گفت زرشک.،!گمونم بهتر از من از این کلمه استفاده می کنه،یعنی اینجوری حس کردم.،
+ عیدانه, یکم

چقدر اسفند می باشد.،
.،
+ یادم بماند.,
هیمی کوتاه تر از یک آه،همیشه همین بوده.،خورشید واقعا از شرق طلوع می کند و در مغرب می خوابد،فصل ها کسل جابه جا می شوند و هی می آیند و می روند و باد می وزد و ماه می تابد و برف می بارد و من با یک خیال تنها و یا،یک تنهایی خیالی،بادبادکی زمینی و شوخ شنگی می سازم وبه آسمان فرستادنش را پای میلاد به روزمرگی عصر گاهی خندانم اضافه می کنم، چه روزگاری می گذرد.،
+ جمله های امروز
امروز صبح،زود بود.یعنی ساعت ۶ اینا بیدار شدم و هرچی خواستم خودم رو گول بزنم که بخواب تا ده یه رب بیشتر یه رب کمتر، نشد که نشد.
امروز لاله و سنبلم رو تو دو تا گلدون سفالی خوشگل کاشتم،بعدشم با آبپاش یکم خیسشون کردم تا بیدار شن و زودتر گل بدن.،خب؟
امروز وقتی خواستم جلد دوم پرنده ی خارزار رو شروع کنم احساس کردم اصلا این کتاب احتیاجی به جلد دوم نداره.
امروز چه آلبوم جدید فصل تازه ی احسان خواجه امیری رو عاعشقم.،می بی نی.،؟
