+ انقلاب ممنوع
+ تلخ لطفا..
نمی دونم پول باد رو از شازده کوچولو می گرفتن یا نه.٬ اوهوم خیلی وقته پول باد پرداخت نکردم٬..به خاطر همینه که بخار قهوه ام از فنجون بلند میشه و راست میاد و تو چشمام فرو میره و رو احساسم میشینه٬..منم با گوشه ی دستمال پاکش میکنم٬حالا دیگه دستمال هم بوی تلخ قهوه گرفته.٬شاید بشه قهوه رو شیرین کرد و به ذاتش دروغ گفت٬ولی بخارش همیشه تلخ میمونه..
+ نه چندان زود
با زحمت چشمهامو باز میکنم٬دنبایل موبایل میگردم و خاموشش میکنم ٬ یعنی زنگ ساعتشو ساکت میکنم.باید ساعت هفت باشه٬دلم نمی خواد بیدار شم .چشم هامو محکم می بندم٬موبایل رو روشن میکنم!یادحرفت می افتم که گفتی شبا خاموشش نکنم هر صبح یادم میاد و هر شب یادم میره!سعی می کنم بخوابم ...نمی شه دیگه خواب نمیشه!ساعتم رو نگاه می کنم یعنی ساعت موبایل رو ۷:۱۲ دقیقه! اوهوم خواب بی خواب٬ بلند می شم٬مام تو آشپزخانه داره صبحانه می خوره ٬سلام می کنم.
چای رو مامان ریخته ٬فقط کافی من شیرینش کنم و با یه عالمه نون پنیر بخورمش٬واخ که چه سخت.٬
شکر پاش رو برمی دارم٬خیال میکنم که برش داشتم.جیرینگ صدا میده و پول پول میشه٬به به کف آشپزخانه چه هنری شده٬ بیاین مورچه ها براتون یه سوپرایز دارمممم.
بابا میگه نمی خواد مورچه ها رو مهمون کنی دست و دلباز٬شکر ها رو جمع کن.٬یه عالمه قند می ریزم تو چای٬یه عالمه چای سریز میشه٬قاشق رو بین قند های جا میدم٬بیشتر سر میره٬چای رو هم نمیزنم٬اشباع شده.٬اشباع شده؟اون موقع ها تو شیمی یه چیزی تو همین مایه ها می خوندیم٬تو شیمی بود؟٬علوم دبستان بود؟یه تصعیدی یا یه همچین چیزایی هم این وسطا داشتیم٬آخ مثل اسم ابرها٬من هیچ وقت یاد نگرفتم پشته ای همون کمبولوس بود؟کمولوس بود؟لوس بود نبود؟یادمه اسمشون منو یاد اسم دایناسورا می انداخت.
یه دونه دیگه قند میندازم تو چای٬دیگه حل نمیشه٬ته نشین میشه...چای و نون و پنیر و میز صبحانه رو به هم می سپارم ٬ساعت باید یک ربع به هشت اینا باشه٬
کلاسم کی شروع می شد؟هشت؟هشت و ربع؟یه ربع به هشت؟
٬
+ باعرض پوزش..
این روزگار لامذهب و زود گذر را به عقد حوادث درآورده تا کودک زندگی را به من هدیه دهند, و با شکوفه های عطرآگین سیب زیبایشان سازم که وظیفه ای جز این نیست و بخوانی من ندانستم به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی و خیلی هم میدانستم و هنگام سیب دزدی از باغچه ی خانه مان می دیدمت که چه مضطربی و در اصل تو هرگز ندانستی علم جغرافیا به چه کار می آید و گلهایی که برایت می آوردم برای بوییدن بودن نه خوردن!
ودر حال تاب خوردن میان خوردن و نخوردن ناگاه پی بردم که مغزم دچار دیسانتری فرهنگی شده است و حقا بد مسمومیتیست! بد !
--------------------------------------------------------------------------
پاورقی:دلمان آلبوم کامل سیاوش را چقدر می خواهد!
..
+ روز سیزدهم
.
باران که میبارد, تو می آیی..
..
.
+ روز دوازدهم
+ دهم و یازدهم
دیروز مسافرت بودم..به همین خاطر دیروز و امروز دچار یه پست مشترک شدن...امسال برام تعطیلات عید نوروز خیلی زود گذشت و تا امروز فقط یه روز بود که نه میهمان داشتیم و نه میهمانی رفتیم..و هیچ دقت کردین امسال چقدر ابر ها خسیس شدن,با اینکه هنوز:
...
روح من کم سال است
روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
روح من بیکار است
قطره های باران را, درز آجرها را, می شمارد.
+ روز نهم
داشتم فکر میکردم اجداد دورمان که لباس های پوست پلنگی با یک حلقه آستین میپوشیدن و گرز دستشون می گرفتن و بومبا بومبا میکردن...وقتی عصبانی میشدن, چقدر حسرت لیوان و استکان و تمام شکستنی های کشف نشده رو می خوردن! و گمان میرود چاره ای جز ترکاندن کله عمو زاده ی احتمالی رو نداشته اند و با این حال جهان دچار انفجار جمعیت شده..و از این سنت سنگی بازمانده ای جز بازی بیسبال نمانده...خونسرد باش!
پاورقی:
مهرانم آمده و خانه میخندد! و دل من برای برادر دیگر تنگ تر میشود.,
+ روز هشتم
و در هر لحظه... باران شکوفه...بهترین هدیه بود!
چه بختی دارد این خوشی من.,
باد میبارد و باد میبارد,
+ روز هفتم
+ روز ششم
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت.
سهراب.وپیامی در راه است.
+ روز پنجم
.٬
عید شما به صورت رایگان مبارک
نمیدونم این جمله از کجا اومده رفته تو سر من
؟؟؟!!!
پاورقی:
دوستان عزیز کسی می دونه چجوری باید پرشین بلاگ رو از قاط زدگی درآورد تا وقتی کامنت می ذاریم لینکش روشن باشه؟؟؟؟؟
..
+ روز چهارم(تولدم مبااارک)
تولدم مباااااااااااارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تولدم مباااااارکــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تولدم مباررررررکــــــــــــــــــــ
یوهو
تولدم مبــــــــــــــــــــارکـــــــــ
من دوباره به دنیا اومدم....برای بیست و سومین بار و به خودم و مامان و بابای عزیزم این تولد رو تبریک میگمp;
از اینکه اینهمه sms خوشگل و آف لاین و کارتهای خوشگل تر که برام فرستادین کلی ذوق کردم و اینا و همه این گلها برای تشکر :) 












.
..
+ روز سوم
+ روز دوم(توفیق اجباری)
ودسته ی دیگر مهمانیست که گویند گرچه عزیز است ولی همچو نفس خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود..
پاورقی بعد از ظهر..
تو دل منو شکوندی....اونم کی دوم فروردین , ماه من!!!جدا فکر میکردم با هوش تر از این حرفها باشی.
