شهرسنگستان


+ انقلاب ممنوع

گفتم که٬سیگار خیلی بی تربیته٬من خودم هفت سالگی ترک کردم٬وقتی رفته بودم بیرون ها و دود ها قیلوله می رفت.٬اونوقت هی چپ چپ٬چپ چپ نیگام کردی٬٬منم کلمه ای پیدا نکردم واسه همین شونه و ابرو هامو با هم انداختم بالا٬..همون موقع  که پرسید' مهم ترین واقعه مجلس چهاردهم چیه خانم الحام؟!'منم مجبور شدم براش توضیح بدم٬ الهام استاد٬نه الحام!!! با ه دو چشم و یه ستاره و اصلا تو این هوا که هی ابر میشه هی آفتاب میشه هی باد میاد انقلاب نمی چسبه! اصلا..!
نويسنده : *elham ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ تلخ لطفا..

دستم رو میکشم رو تمام کلماتی که تازه با روان نویس نوشتم٬نوشته هام سر کش میشن!انگار می خوان با باد برن!مثل تپه های شنی ٍ کویر.٬با بــــــــآد.٬خدا رو شکر چیزی به اسم پول باد وجود نداره و گرنه پول تمام این کلمات رو از من می گرفتن..٬سه تا ستاره کنار اسمت زدم .٬از همون ستاره هایی که شازده کوچولو به کمرش بسته بود٬تپل بود٬تو باد تکون می خورد!
نمی دونم پول باد رو از شازده کوچولو می گرفتن یا نه.٬ اوهوم خیلی وقته پول باد پرداخت نکردم٬..به خاطر همینه که بخار قهوه ام از فنجون بلند میشه و راست میاد و تو چشمام فرو میره و رو احساسم میشینه٬..منم با گوشه ی دستمال پاکش میکنم٬حالا دیگه دستمال هم بوی تلخ قهوه گرفته.٬شاید بشه قهوه رو شیرین کرد و به ذاتش دروغ گفت٬ولی بخارش همیشه تلخ میمونه..
نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ نه چندان زود

با زحمت چشمهامو باز میکنم٬دنبایل موبایل میگردم و خاموشش میکنم ٬ یعنی زنگ ساعتشو ساکت میکنم.باید ساعت هفت باشه٬دلم نمی خواد بیدار شم .چشم هامو محکم می بندم٬موبایل رو روشن میکنم!یادحرفت می افتم که گفتی شبا خاموشش نکنم هر صبح یادم میاد و هر شب یادم میره!سعی می کنم بخوابم ...نمی شه دیگه خواب نمیشه!ساعتم رو نگاه می کنم یعنی ساعت موبایل رو ۷:۱۲ دقیقه! اوهوم خواب بی خواب٬ بلند می شم٬مام تو آشپزخانه داره صبحانه می خوره ٬سلام می کنم.
چای رو مامان ریخته ٬فقط کافی من شیرینش کنم و با یه عالمه نون پنیر بخورمش٬واخ که چه سخت.٬
شکر پاش رو برمی دارم٬خیال میکنم که برش داشتم.جیرینگ صدا میده و پول پول میشه٬به به کف آشپزخانه چه هنری شده٬ بیاین مورچه ها براتون یه سوپرایز دارمممم.
بابا میگه نمی خواد مورچه ها رو مهمون کنی دست و دلباز٬شکر ها رو جمع کن.٬یه عالمه قند می ریزم تو چای٬یه عالمه چای سریز میشه٬قاشق رو بین قند های جا میدم٬بیشتر سر میره٬چای رو هم نمیزنم٬اشباع شده.٬اشباع شده؟اون موقع ها تو شیمی یه چیزی تو همین مایه ها می خوندیم٬تو شیمی بود؟٬علوم دبستان بود؟یه تصعیدی یا یه همچین چیزایی هم این وسطا داشتیم٬آخ مثل اسم ابرها٬من هیچ وقت یاد نگرفتم پشته ای همون کمبولوس بود؟کمولوس بود؟لوس بود نبود؟یادمه اسمشون منو یاد اسم دایناسورا می انداخت.
یه دونه دیگه قند میندازم تو چای٬دیگه حل نمیشه٬ته نشین میشه...چای و نون و پنیر و میز صبحانه رو به هم می سپارم ٬ساعت باید یک ربع به هشت اینا باشه٬
کلاسم کی شروع می شد؟هشت؟هشت و ربع؟یه ربع به هشت؟

٬

نويسنده : *elham ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ باعرض پوزش..

این روزگار لامذهب و زود گذر را به عقد حوادث درآورده تا کودک زندگی را به من هدیه دهند, و با شکوفه های عطرآگین سیب زیبایشان سازم که وظیفه ای جز این نیست و بخوانی من ندانستم به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی و خیلی هم میدانستم و هنگام سیب دزدی از باغچه ی خانه مان می دیدمت که چه مضطربی و در اصل تو هرگز ندانستی علم جغرافیا به چه کار می آید و گلهایی که برایت می آوردم برای بوییدن بودن نه خوردن!
ودر حال تاب خوردن میان خوردن و نخوردن ناگاه پی بردم که مغزم دچار دیسانتری فرهنگی شده است و حقا بد مسمومیتیست! بد !

--------------------------------------------------------------------------

پاورقی:دلمان آلبوم کامل سیاوش را چقدر می خواهد!

..

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز سیزدهم

.
باران که میبارد, تو می آیی..

..

.

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز دوازدهم

امروز به دوازده به در رفتیم و کلی شاد و خندان گشتیم و متاسفانه نقشه ی سینمای پشت بندش توسط میهمانی عزیز خنثی شد که شد که شد...لبخند بزن!
نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ دهم و یازدهم


دیروز مسافرت بودم..به همین خاطر دیروز و امروز دچار یه پست مشترک شدن...امسال برام تعطیلات عید نوروز خیلی زود گذشت و تا امروز فقط یه روز بود که نه میهمان داشتیم و نه میهمانی رفتیم..و هیچ دقت کردین امسال چقدر ابر ها خسیس شدن,با اینکه هنوز:

...
روح من کم سال است
روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
روح من بیکار است
قطره های باران را, درز آجرها را, می شمارد.
 

نويسنده : *elham ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز نهم

داشتم فکر میکردم اجداد دورمان که لباس های پوست پلنگی با یک حلقه آستین میپوشیدن و گرز دستشون می گرفتن و بومبا بومبا میکردن...وقتی عصبانی میشدن, چقدر حسرت لیوان و استکان و تمام شکستنی های کشف نشده رو می خوردن! و گمان میرود چاره ای جز ترکاندن کله عمو زاده ی احتمالی رو نداشته اند و با این حال جهان دچار  انفجار جمعیت شده..و از این سنت سنگی بازمانده ای جز بازی بیسبال نمانده...خونسرد باش!

پاورقی:

مهرانم آمده و خانه میخندد! و دل من برای برادر دیگر تنگ تر میشود.,

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز هشتم

پیچش باد در سر نارون های بلند واژه ی زندگی را از بر میکند.و چه زیبا بر پای عمر ,عشق می چرخد و میرقصد و  می رقصاند.
و در هر لحظه... باران شکوفه...بهترین هدیه بود!
چه بختی دارد این خوشی من.,
باد میبارد و باد میبارد,
نويسنده : *elham ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز هفتم

یه روز خوفــــــــــ..با یه عالمه دوست رفتم سینما و هر چند به فیلم مزخرفش نمیشد خندید اما به آقایی که جلومون نشسته بود و هی خوابش میبرد و سرش به شونه اش نزدیک میشد کلی خندیدیم.. فیلم فقط یه جمله ی قشنگ داشت که اونم یادم نیست..امروز مهمون هم داشتیم,کلی خوش گذشت.هنوز دارم کادوی تولد میگیرم و ذوق میکنم , پیش بینی میکنم تا آخر ّهفته ی کاری بعد از تعطیلات ادامه داشته باشه...مثه همیشه..دیگه اینکــــــــه کــــــــاش بارون ببــــــــــــــاره.,
نويسنده : *elham ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز ششم

 

آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت.
                                 
      سهراب.وپیامی در راه است.

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز پنجم


عید شما به صورت رایگان مبارک
نمیدونم این جمله از کجا اومده رفته تو سر من
؟؟؟!!!

پاورقی:
دوستان عزیز کسی می دونه چجوری باید پرشین بلاگ رو از قاط زدگی درآورد تا وقتی کامنت می ذاریم لینکش روشن باشه؟؟؟؟؟

..

نويسنده : *elham ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز چهارم(تولدم مبااارک)

 تولدم مباااااااااااارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
تولدم مباااااارکــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 تولدم مباررررررکــــــــــــــــــــ
 یوهو
 
تولدم مبــــــــــــــــــــارکـــــــــ
 من دوباره به دنیا اومدم....برای بیست و سومین بار
 و به خودم و مامان و بابای عزیزم این تولد رو تبریک میگمp;

 از اینکه اینهمه sms خوشگل و آف لاین و کارتهای خوشگل تر که برام فرستادین کلی ذوق کردم  و اینا و همه این گلها برای تشکر :) 

.

..

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز سوم

هر چی دیروز حالم گرفته بود امروز حالم خوفه!میهمان های عزیز که هم اکنون تعدادشان به ۱۰رسیده دوره ی خنده گذاشته اند و ترک دیوار هم از دستشان در امان نیست و چه هوای خوفی داره امروز..هی ابر میشه هی آفتاب میشه هی ابر میشه هی افتاب میشه..کاش یکم هم بارون میومد..ناهار مرغ و قیمه داریم ....امروز تونستم موسیقی ترانه حسرت پرواز ابی رو با ارگ بزنم..کامل..کلی کیف کردم...برای یه مبتدی خیلی هم بد نبود...جدیدا از دف خوشم اومده..چون برای زدنش نیازی نیست که ناخن ها خیلی کوتاه باشه ..البته مچ ضعیفی دارم برای دف زدن..ولی خب خوشم میاد..
نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز دوم(توفیق اجباری)

به طور کلی واژه مهمان به دو دسته کاملا متفاوت تقسیم می شود , یکی مهمانی که بسیار دوستش می داری وبا اصرار یک وعده بیشتر نگهش می داری تا خوش باشی و با هم باشین و این همانست که حبیب خداست..
ودسته ی دیگر مهمانیست که گویند گرچه عزیز است ولی همچو نفس خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود..
پاورقی بعد از ظهر..
تو دل منو شکوندی....اونم کی دوم فروردین , ماه من!!!جدا فکر میکردم با هوش تر از این حرفها باشی.
نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ روز اول

سال تحویل شد درست سر ساعت مقرر و انگار خورشید جور دیگری می تابد و بوی سنبل جور دیگری می آیدو دلواپسم که تمام زندگیم رو از اون طرف کشیدم اینطرف یا نه..البته خیلی هم جای نگرانی نیست ومثل همیشه پسته های آجیل رو جور دیگری دوست دارم و مثل همیشه از گرفتن عیدی کلی ذوق کردم و مثل همیشه های دیگر...و نمی دونم قرار بودچی اینور سال تغییر کنه که اینقدر منتظرش بودم و شکر خدا سال تحویل شد درست سر ساعت مقرر..
نويسنده : *elham ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک