دوباره جمعه شد و من قاطی کردم.٬اصلا نمی دونم چرا جمعه وجود داره.٬کاش نبود! ...اگه نبود هیچ اتفاقی نمی افتاد!!
خوشم میاد از خلوتی اینجا.٬شاید خیلی دنج تر از اونی شد که فکرشو میکردم٬نمی دونم .٬شاید فردا برام روز مهمی باشه!شاید!
یه نفر برام گریه های امپراتور رو بخره ه ه ه ! خودم پیداش نمیکنم! بوی قورمه سبزی میاد .٬یه قورمه سبزی خوشمزه! ابی هم داره میخونه هر دوتاشون از پنجره میان...هم بوی قورمه سبزی.٬هم صدای ابی.٬دوباره جمعه شد و من.٬کاش میدونستم چرا حس دلتنگی به وجود میاد .٬بر اثر یه نیازه؟!یک عادت.٬؟یا بر اثر یه حس قلبی؟....کاش می دونستم حس قلبی چیه؟!یه سری مزخرفات؟؟؟کاش میدونستم حس ٍمن...
به نظرم این هفته که گذشت خیلی طولانی میاد.٬خیلی.٬دوباره حال امیرحسین بد شده.٬دوباره باید..٬نمی دونم چی باید. . . . .٬نمی دونم.٬
خدایا ...٬
...
.٬
پاورقی:
دعای یک شنبه ایی.٬
خدایا دل عصبانی منو ازم بگیر و جاش دلی با بیشترین درصد بی خیالی بهم بده!
خدایا آرومم کن و این آرامش رو برام نگه دار!
خدایا اون کوجولو رو خوب خوب خوب کن!نمیدونم اگه نیاز به معجزه اس معجزه کن!
خدایا همیشه منو ببین.٬حتی وفتی فراموشت میکنم.٬خواهش..
یا رب العالمین! آمین
+ مائده های زمينی
ناتانائیل٬آرزو مکن که خدا را جایی جز همه جا بیابی.هر مخلوقی نشان از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند٬ما را از خدا بر می گرداند.
ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم همچنان که در انتظار او به سر می بریم٬به کدام درگاه نیاز آوریم.سر انجام این طور نیز میگوییم که او در همه جا هست؛هر جا و نایافتنی است.
به هر کجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمیتوانی کردخدا همان است که پیش روی ماست. ناتانادیل٬ ای کاشِ(عظمت)در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن مینگری.
ناتانائیل٬من شوق را به تو خواهم آموخت؛اعمال ما به ما وابسته است٬ همچنان که درخشندگی فسفر.درست است که اعمال ما ما را می سوزانند و لی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است.
برای من (خواندن) این که شن ساحل ها نرم است کافی نیست:می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد ٬برای من بیهوده است.هرگز در این جهان چیزی ندیده ام که حتی اندکی زیبا باشد:مگر آن که فورا آرزو کرده ام تا همه ی مهر من آن را در بر گیرد.
آندره ژید.٬
پاورقی: شاید یه یاد آوری جزئی و ارزشمند
نمیشناسم...کسی که کادر دوربین با صورتش تنظیم شده رو نمیشناسم!نمیشناسم..مخاطب نامه ها رو نمیشناسم!نویسنده ی نامه ها رو نمیشناسم!نمیشناسمشون.. یه حس بد که همراه خودش بغض داره..بغض سنگین نشناختن؟!یا بغض سنگین شناخته نشدن!
- - - - - - -
بازم شارژر موبایلم خراب شد..نمیدونم چرا اینجوری میشه!امروز رفتم یه شارژر ۲۵۰۰ تومنی خریدم!!!شاید جواب بده!فردا باید برم uniمیخوایم بریم پایان نامه ی برو بچ سال بالایی رو نیگا کنیم ببینیم چه خبر؟!تا هفت مهر باید موضوع پایان نامه رو اعلام کنیم...خدا ختم به خیر کنه!!ایشالا!!
دیشب افطار خونه ی سحرینا دعوت بودم..یه عالمه از بچه های دبیرستان رو جمع کرده بود ... بعضی هاشونو سه چهار سالی میشد که ندیده بودم!!!!خوف بود..کلی خوردیم و خندیدیم و غیبت کردیم و رقصیدیم!!!
- - - - - - -
دلم یه کتاب خیلی خوب می خواد!
+ خواب اگر بيايد و ببرد مرا
همش خواب میبینم٬
خواب میبینم یکی یا دوتا بچه ی یکی دو ساله به من سپرده میشه.٬نگهداری ازشون برام اصلا زحمتی نداره.٬راحت بغلشون میکنم..اونا شادن..فضا شاده..ولی وقتی مامانشون میاد ببرتشون دلم نمی خواد پسشون بدم!به نظرم میاد مامانشون بلد نیست ازشون نگهداری کنه!
کاش میدونستم یعنی چی
امروز داشتم ناتور دشت رو ورق میزدم .٬دیدم منم تو خوابهام دقیقا همین حس رو دارم..
حس یه ناتور دشت رو.٬میدونم مضحکه
"همش مجسم میکنم چن تا بچه ی کوچیک دارن تو یه دشت بزرگ بازی می کنن.هزار هزار بچه ی کوچیک؛و هیشکی هم اونجا نیس٬منظورم آدم بزرگه٬غیر من.منم لبه ی یه پرتگاه خطر ناک وایسادم و باید هر کسی رو که می آد طرف پرتگاه بگیرم ـ یعنی اگه یکی داره می دوئه و نمی دونه داره کجا می ره من یه دفه پیدام میشه و می گیرمش.تمام روز کارم همینه.ناتور ٍدشتم. می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کارو بکنم٬با اینکه میدونم مضحکه."
قسمتی از کتاب ناتور دشتٍ جی.دی.سلینجر
به نام خدا
من خوبم.٬من خیلی خوبم.٬گه گداری قاطی میکنم اما خوبم.٬یعنی این طور فکر میکنم و ممنونم به خاطر گذر زمان و عبورش .٬اگه روزها و لحظه ها و ساعت ها مرداب میشدن من حتما توش خفه میشدم.اما وقتی زمان توی زندگی جریان داشته باشه امید هست که از جایی به جایی بهتر برده بشی و عادت تکرار و تکرار عادت شامل حالت نشه!
ماه رمضون رو دوست دارم.٬بهم میچسبه خیلی زیاد بهم میچسبه.٬دم افطار رو دوست دارم اما هنوز وقتی شب میشه دلم میگیره...یه مدتیه که از شب واقعا بی زار شدم.٬ترجیح میدم همش در حال بدو بدو و انجام کار های روزانه باشم...شب هام خیلی تاریک میشه..حتی وقتی تمام اتاقم رو با یه عالمه شمع روشن میکنم بازم تاریکه!اما وقتی خاموششون میکنم خیلی خوبه٬اتاق میشه پر از دود که توی هوا میرفصن..حتی خطر خفگی هم وجود داره.٬
فقط میخواستم اینجا بنویسم من خوبم که هر وقت به اینجا سر میزنم یادم بیاد که خوبم!وقتی آدم مرده هم می تونه خوب باشه!مردن و تنهایی رو فعلا دوست دارم به نظرم مردن خیلی گرمه خیلی خیلی.٬خب واقعا آدم نمیتونه همیشه زنده باشه که!حداقل من نمیتونم ولی میتونم تو مردگی زندگی کنم٬اینو خودم هم نمیدونستم..زنده بودن با زندگی کردن خیلی فرق داره!!
من ِ من با این که بد جوری خورد شد اما هنوز هست...نمیدونم این خوبه یا بد؟!شاید یه من ضعیف با یه شکست آنچنان خورد شه که دیگه دچار شکست های بعدی نشه...یعنی دیگه منی براش ساخته نشه که بخواد شکسته شه..ولی یه من قوی ممکنه خیلی شکست شامل حالش شه چون تسلیم نمیشه!من خوبم..و هستم.٬حتی یه مرده هم وجود داره...
منتظر جواب مسابقه ی پایداریم!دلم براش قیلی ویلی میره.٬دلم میخواد یه مدت خاک شم.٬علاقه ای به آسمون بودن ابر و ماه و ستاره بودن و این حرفها بودن ندارم.٬دوست دارم رود باشم.٬خاک باشم.٬و اگر شد دریا باشم!
دریا گندیدگی ها رو تو خودش نگه نمیداره.٬دریا زندگی میکنه و زندگی در وجودش جریان داره در حالی که زنده نیست!فکر کنم بشه دریا شم..شاید تا سن ۹۰ سالگی طول بکشه اما به نظر من همون ۹۰ سالگی هم افق امید بخشیه برای دریا شدن.٬نمی خوام کوه باشم..میخوام دریا باشم که حتی برای کوه هایی که در وجودش هستن یه حامیه قویه!
با دریا بودن همه چی هستی کوه ...خاک...ماه..خورشید..ستاره..
من خوبم .. من خیلی خوبم!!!
از تنهایی خیلی خوشم میاد ..آدم تنهایی نیستم!نه!به ذات هیچ تنها نیستم ..اما بعضی وقتها دوست دارم خیلی تنها باشم..٬زود از تنهایی در میام ولی این آخریا یه خورده طول میکشه!
این خوب نیست ولی من خوبم!فقط خاطره...اذیتم می کنه٬بعضی شب ها آنچنان انگشت هاشو روی گلوم فشار میده که احساس میکنم واقعا دارم خفه میشم.. باهاش دعوا میکنم .٬بهش بد و بیراه میگم.٬حتی گاهی اوقات کتکش میزنم آخرش هم التماسش میکنم..فایده ای نداره.٬فعلا قویه٬خیلی قویه و کلا کسی که زور داره زور میگه!!
متاسفانه نمیتونم بکشمش.٬با کشتنش....اه می بینی اینجا هم دست از سرم بر نمیداره.٬تقصیر خودمه!مطمئنا هیچ اتفاقی ارزش ثانیه به ثانیه ثبت شدن رو نداره!....بعد از مدتها آشپزی کردم خیلی کیف داد..واقعا میگم!!فردا باید برم دانشگاه..قرار دانشگاه رو آتیش بزنم.٬بانک هم باید برم.٬اما اونجا رو قرار نیست آتیش بزنم!فعلا فکر میکنم خوبم!خیلی خوبم..ماه رمضون همیشه برای من شادی داشته!
یه مدت میخواستم دیگه بلاگ ننویسم واقعا فکر میکردم آدم هایی که تو این محیط مجازی مینویسن خیلی با من فرق دارن .. یا من با همشون خیلی فرق دارم.٬اما کم کم این امر بر من مشتبه شد این یه عقیده ی خیلی بسته و فناتیکیه.٬٬این محیط مجازی تنها چیزی که نداره حد و مرزه....
احساس هام تغییر کرده.٬کمی ترسو شدم..قبلا احساسم میدونست که من خوشبختم.!اما الان نمیدونه خوشبختم؟!بد بختم؟!
دیشب آسمون با التماس می خواست یکی از ستاره هاشو به من بده...اما من قبول نکردن گفتم یا همش یا این یکی رو هم نمیخوام بذار پیش بقیه بمونه!بعدش پشیمون شدم.٬نمیدونم اما دیگه گذشته..آب ریخته رو هم نمیشه برگردوند!
خیلی چرت وچرند گفتم...
نماز روزه هاتون قبول
