+ بعد از کلی شب و روز بارانی و آفتابی و اينا..
خداوندا.٬
خدای شخصی من.. میدونی که من فالوده شیرازی هم خیلی دوست دارم.٬تمام آدم ها رو هم خیلی دوست دارم.٬دوست داشتن رو هم دوست دارم. م م م می دونم زنده بودن معنی بودن رو نمیده..اما زنده نبودن مطمئنا معنی نبودن رو می ده!!
یه سری حرفای خیلی تکراری که از سر عادت زده میشه...یه عالمه دانسته های ثابت که کم کم معنی اصلیشون رو از دست میدن و میشن غلط مصطلح!!
پروردگارا...یه سیگار میخوای؟؟!!اوه یادم نبود تو هیچی نمیخوای.٬حتی یه دود..آره یادم نبود عزیزم!منم با سیگار مبونه ای ندارم...می خواستم بدونم اگه میخوای دود کنی من بزنم بیرون بعدا بیام..
دیدی.٬
دیدی بهار هم تموم شد!!آره خب تابستان.٬گرم.٬گرم.٬داغ.٬وغزده شروع میشه
میدونی که.٬
خب اگه میدونی پس هیچی.!
+ شب بارانی من
شدید باران میباره!
شدید احساس باران رو دوست دارم٬!
شدید از صدای باران بیدار شدم و دیگه خواب از سرم پریده!
ای ور پریده.٬
ساعت.٬آه ساعت نیمه شب و خورده ای.٬
خیلی دوست دارم برم تو تراس و ابر ها رو تماشا کنم و باران رو بشــــــنوم!
حیف که میترسم.٬!
چند ساعت خوابیدم٬؟
آه چند ساعت و خورده ای..
و الان هیچی حتی خورده ای هم خوابم نمیاد.٬
موضوع انشا:بـــاران.٬
چه در شب بهاری و زیبا با ابرهای رنگی و مهتابی پنهان در آسمان.٬وچه در بعد از ظهر پاییزی با آسمان تنگ و گرفته و دلی غمگین.٬ با گودال نه چندان عمیق و غریب روی زمین که آیینه ی باران و میزبان شادی کودکانه ی شالاپ است بسیار احساس همزاد پنداری میکرد؛نقطه:
عجب!
با گودال آب باران که ممکنه یه عالمه توت له شده تهش چسبیده باشه.٬احساس همزاد
پنداری و این حرفا!!!
عجب!بهتره برم بخوابم تا کار به طرح جهادی نکشیده نقطه کاما
..
پاورقی:
دوستانی که کامنت گذاشته بودین چون کل پستی که دیشب گذاشته بودم قاطی پاتی شد.٬مجبور شدم امروز صبح دوباره پست رو بذارم ..
+ باکتری های عاشق
۱)
يه باکتری نمک دوست وجود داره که الان يادم نمياد اسمش چيه...اين باکتری نمک دوسته..نه اينکه مثلا فلفل و دارچين رو دوست داره حالا نمک رو هم دوست داره...يعنی بدون نمک نميتونه زندگی کنه و وجود داشته باشه!!!
۲)
پیشنهاد
برای کتاب خوان ها و حتی کتاب نخوان ها..
کتاب من او نوشته ی رضا امیر خانی
امیدوارم لذت ببرین
