+ سال نو

هر سال این روزهای آخر را عاعشقم
سال نو مباررررررررررررک
+ ..ها, های امسال
کتاب امسال:منٍ او
حس امسال:شک و ترس و خشم
منظره امسال:ذوب شدن خورشید در خلیج فارس
منٍ امسال:معتدل با وزش آفتاب و تابش باران
شعر امسال:کودکان احساس!جای بازی اینجا ست
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست٬سیب هست٬ایمان هست
آری
تا شقایق هست ٬زندگی باید کرد
در دل من چیزی است٬مثل یک بیشه نور٬مثل خواب دم صبح
و چنان میتابم٬که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت٬بروم تا بر کوه
دور ها آوایی است٬که مرا می خواند.
ترانه امسال:ستاره سربی ابی(مثل هر سال)
کشف امسال:امامزاده ی پشت دانشگاه و پیپ
جایزه امسال:مقام سوم عکس عاشورایی دانشکده
گمشده امسال:یک عدد آویز طلا(به یابنده معادل قیمت آن مژدگانی داده خواهد شد چون کادوی تولدم بود;( )
حادثه امسال:سقوط در جوب پر برف و یک ماه در رختخواب ماندن و دق کردن
پاتوق امسال:کافی شاپ موزه ی هنر های معاصر
نوشیدنی امسال :نسکافه گلدNestle
غذای امسال:باقالی پلو با گوشت
معدل امسال:هجده و سه دهم
سوال امسال:من آخر نفهمیدم چرا رو سقف بیمارستان میلاد جهت قبله رو مشخص کردن؟؟؟
دروغ امسال:یه دروغ جدی به بابا گفتم که آخرشم مجبور شدم راستشو بگم(الانم اصلا دوست ندارم بگم چه دروغی)در کل امسال بیشتر دروغ شنیدم.
حسرت امسال:تا حالا هیچ وقت دوست نداشتم به گذشته برگردم چون فکر نمی کنم اگه برگردم کاری جز کاری که انجام دادم رو انجام بدم.فقط در سال ۸۶ بعد از یه مکالمه ی تلفنی خیلی دلم می خواست گوشیم رو محکم پرت کنم رو آسفالتی که گله به گله با نور چراغ خیابون روشن شده بود ٬ولی اینکارو نکردم و الان جدی جدی افسوس می خورم.
سوتی امسال:ایستادن کنار خیابون ملاصدرا ٬بر میدان ونک و با هر بوق تاکسی ٬ونک گفتن و جماعتی رو شاد کردن٬٬تا اینکه خدا عمرش بده آقاهه اومد جلو گفت :خانوم اینجا ونکه D:
رنگ امسال: ارغوانی و آبی
تجربه امسال:۱)اگه به معجزه اعتقاد داشته باشی حتما شامل حالت میشه
۲)اگه با دمپایی ابری بزنی رو سوسک ممکنه زنده بمونه حتی اگه صدای قرچ
هم شنیده باشی!
شکر امسال:شکر سلامتی ...خدارو شکر میکنم به خاطر سلامتی خودم٬ خانواده ام و تمام کسانی که دوستشون دارم!
کشف شهودی امسال:مرگ در کنار ماست و در هر لحظظه حضور دارد ٬اما چون در هم ریته و مبهم و نا آشکار است به طور مستقیم قادر به درک و دیدن آن نیستیم٬وتنها در لحظه ای خاص٬مکانی مشخص و زاویه دید خاص با آن مواجه میشویم و توانایی درک آن را پیدا می کنیم!
و در نهایت نتیجه امسال:چون پرده بیفتد٬ نه تو مانی و نه من!!!
+ به نام تنها خدایم که تنها خدای من نیست
انگاری باز هم کف گیر زمان به ته دیگ سال خورده و این روزهای آخر رو جز با قاشق چای خوری نمیشه جمع کرد و چه چند روز پر کار و طولانی و نمی دونم از اون طرف سال چی میخوام که اینقدر با شتاب و عجولانه پلک میزنم و حتی گاهی پلک دلم هم می پرد انگار!
و اگر ناملایمات و ترس ها و من نیست های سال ۸۶ رو کنار بذارم سال خوبی رو میبینم و گاها فکر میکنم روحم به اندازه ۵٬۶ سالٍ ترسالی قد کشیده و ماشالا چه خوشگل چه خوشگل چه خوشگل شده انگار!
و همین طور که دانه به دانه ٬نان برنجی های ترد و گرامی رو در دهانم می ذارم و چای خوش دم و عطر و هورت میکشم ٬کشف می کنم جدی جدی به قول سهراب :روح من گاهی از شوق سرفه اش میگیرد٬و شاید راست گفته باشی: ذاتا عاشقم!
وکسی چه میداند .٬بوی شیشه پاکنه که حس نوستالژیک منو فعال میکنه ؟یا صدای گامپ انفجار ؟و آیا میشه صدای انفجار های چهارشنبه ی آخر سال رو به عنوان یک موسیقی نوستالژیک معرفی کرد یا تنها صدایه بی هویت و هدف٬ ناشی از فعل و انفعالات شیمیایی؟
و البت دیشب که٬ با صدای گامپی متفاوت با گامپ های انفجار آخر سال از خواب ناز پریدم و صبح کاشف به عمل آمد همسایه ی محترم بدون باز کردن درب پارکینگ در شیب پارکینگ قرار گرفته و با سماجت خاصی با درب به داخل پارکینگ رفته٬ متوجه شدم که حتما تمام صدا ها دارای هویت هستند!
و در همان لحظه متوجه شدم که چقدر دلم برای شما و این وبلاگ تنگ شده ه ه ه و در حالی که مجددا روحمان از شوق دچار سرفه شده بود و سر از پا نمیشناخت تصمیم گرفتم این خانه ی قدیمی رو دوباره سرو سامانی دهم تا باز با هم باشیم که شاعر فرموده:
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی٬چو هستی خوش باش!
