+ روان
بخار چایم عین فکر و خیال می ره هوا و محو میشه!
پاهام رو دراز میکنم تا شلوارم زانو نندازه
آسمون دیگه قرمز نیست.
منم دیگه آبی نیستم.
روان نویسم جوهر پس میده
تمام دستم آبی میشه
بازم میخواد دروغ بگه!
شده عادتش...
گاهی که دلش میگیره می ره پشت میز و خودش رو قایم میکنه!
منم یه خورده که گذشت می رم سراغش
اما این دفعه
کلی گشتم تا پیداش کردم!
حال خوشی نداشت..
گمونم مداد جویده شده ی پشت میز یه چیزایی بهش گفته!
+ بشمار
۱.قالب وبلاگم تقریبا همونی شد که می خواستم! خوشگله؟
۲.گمونم
بعد از این بتونم بسان گذشته به امر مقدس و خطیر وبلاگ نویسی بپردازم!(به چه جمله ای)
البته شاید یه تغییراتی تو فالب ایجاد شه ولی خیلی جزئی.
۳.لینک دوستان وبلاگ نویس رو منتقل کردم..اما لطفا لینک شهر سنگستان رو تو وبلاگتون
نذارین.
۴.تقریبا که چه عرض کنم تحقیقا به وبلاگستان اعتیاد پیدا کردم!
پش دیدی یهو گفتم شلام جا نخور!
۵.داره بارون میاد با یه عالمه آسمون غرومبه....هوا کلی ابری و فکریه!
البته دوباره درحد ترکیدن سرما خوردم...اما اصلا مهم نیست چون هنوز میتونم تمام بارون رو
نفس بکشم..
۶.زندگی به کام
+ ای کاش
تو ٬ تنها خدای منی
ای کاش
منم تنها بنده ات بودم..
+ سلام
سپاسگزارم
از دوستان مهربانی که بودنم رو نبودنم ترجیح دادن!
سپاسگزارم
از دوستان مجازی که کلمه ی دوستی روکامل تر از هر دوست حقیقی معنی کردن!
سپاسگزارم
از خداوند به خاطر گذر زمان و
وجود شما
+ باز آمد..
بوی مداد تیز و خُرده پاکن همه ی کوچه ها رو گرفته...
انگاری بازم
زندگی داره زیر پرده ی زرد٬نارنجی و
عطر غمگین نفتالین قایم میشه !
+ به نام خدايم
خدای فانتزی ممنوع!
حقیقت همونیه که میبینی...
