شهرسنگستان


+ ميخوام تمام لحظه های آخر سال رو زندگی کنم

 

من خیلی خیلی زیاد دچار عشق به ذوق زدگی مفرط عیدانه هستم(نقطه) 

عید است(نقطه)

سال نو مبارک(کاما)

.

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ نزديک عبد ميباشد نقطه

اوه بله...جدا و شدیدا دو ٬ سه پست آخر از لحاظ ادبی٬فرهنگی٬هنری خیلی پر بار بود!!! خُب...فقط و فقط میتونم تقصیر ها رو بندازم گردن شب عید و همه ی این شلوغی های هر ساله که مطمئنا یه عادت خوشایند شده...البته برای من خوشاینده..خیلی ها با اَه و آه و نفرین این روزها رو تزئین میکنن..اما آخرش از تمام بنفشه های تازه کاشته شده و ماهی های قرمز و شیطون و لبخند های مات اطرافشون لذت میبرن...حالا اگه میگن: نه هیچ هم این طور نیست..نباید به روشون آورد...

دیگه کلا و کاملا خانه تکانی تموم شد...تمام عکس های اتاقم رو حدا کردم.تقریبا یه قسمت از دیوار اتاقم خراب شد..البته تقریبا که نه تحقیقا..منم به جاش نقاشی کشیدم...مممم خوشگل شد یعنی خودم عاشقش شدم ..اما دست آخر اینقدر کتابخانه رو تو اتاقم چرخوندم و چرخوندم تا اینکه درست اومدجلوی اثر هنری محترم ...کاریش نمیشه کرد..امسال می خوام اتاق این شکلی باشه...

درست حسابی یادم نمیاد هر سال این روزای آخر اینقدر طولانی و آدامسی برگزار می شد..یافقط امساله...به نظرم عید یه خورده دور می رسه...هاه چه خنده دار...شاید به خاطر ........هیچ خاطری یادم نمی یاد!

                                                    ...اوقات به کام...

 
نويسنده : *elham ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ به من بگو آخر چرا... چرااااااا

٬.

بله !! البته که لینک به

the movie 300

یک وظیفه است!!!

 .٬

نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ هنوز امسال است

...

نمی دونم چرا گنجشک ها دوست ندارن ازشون عکس بگیرم!!

..

نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ لطفا مرا راهنمايی کنيد.٬

آنقَدَر خانه را تکاندند و تکاندیم و تکاند تا نوبت به اتاق بنده رسید.

هر چه فکر میکنم نمی دانم چگونه 9 عدد عکس ۱۸*۱۳و 87 عدد عکس۹*۶ را که با چسب اسکاچ به کاغذ  دیواری اتاق چسبانده ام جدا کنم و بلا نسبت همچین مانده ام توش!!!نه دلم می خواهد دیوار خراب شود( لازم به ذکر است همین که با ملاطفت و قربان صدقه یکی از عکس ها را جدا کردم به اندازه ی یک سکه ی ۲۵تومانی کاغذ دیواری بلند شدو عکس را سر جایش چسباندم تا...یادم نمی آید تا که چه!! ) و نه دلم می خواهد با دیوار نتکانده و تمیز نشده سال را نو کنم!

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ گلهای آفتابگردان

میخوام رو کفش هام نقاشی بکشم...

هیچکس هم نمیتونه جلوم رو بگیره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

..

* 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ فُـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

..

گفتم:آخه جان جان

این چه حالیه

این چه وضعیه...؟

گفت:هیــــــــــــــــــم

گفتم:می دونی چی فکر می کنم...

گمونم چون همه کار ها رو نصفه انجام میدی وضعیتت اینه!!

گفت: اهیـــــــــــــــــــــم

گفتم:یه فکر حوب٬ یه نفس عمیق بکش و از همین حالا تصمیم بگیر تمام کارها رو

کامل انجام بدی...

گفت:فُ فُ فُ فُ فُ فُ فُــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفتم :حالا بازدم!!

گفت:( هیچی نگفت فقط کبود شد!)

گفتم:جان جان بازدم ! هر دم یه بازدم داره...خفه می شیا....

گفت:(بازم هیچی نگفت.. به احتمــــــــــال زیـــــاد مرد.٬)

...

..

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک

+ ما...خرخاکي های خدا !

امروز یهو دلم خواست با مداد بنویسم.٬همین که صدای ساییده شدن نوک مداد روی کاغذ رو میشنوم کلی کیف میکنم.موقعی که با مداد طراحی میکنم هم از این صدا خیلی لذت میبرم.٬راسش خیلی به روابطمون فکرکردم(روابط خدا٬ بندگی)!وقتی فکر میکنم و میبینم که فقط در محدوده ی کره ی خاکیمون به غیر از من یه عالمه دیگه بنده داره و قبل از من هم داشته و بعد از من هم خواهد داشت خیلی دچار خود خر خاکی بینی میشم (همون جونوری که بیضی شکله و یه عالمه دست و پا و دوتا شاخک داره) ..یکم هم حسودیم میشه!!

صبح که میرفتم بانک یه خر خاکی روی سه کنج دیوار حیاط دیدم.دقیقا فاصله اش از سر دیوار و از زمین به یه اندازه بود.اما حرکت نمیکرد.٬سرش به سمت بالا بود. می خواستم نجاتش بدم و بُکشمش که اینجوری بلاتکلیف و درمونده نباشه!اما بعدش پشیمون شدم گفتم بذار خودش راهش رو پیدا کنه ..حالا یا ازون بالا خودشو پرت میکنه پایین و زندگیه خاکیش به یه بوق ممتد تبدیل میشه٬یا یواش یواش میره بالا..و دقیقا نمیدونم سر دیوار چی میخواد ولی خُب گذاشتم به عهده ی خودش...

من حیث المجموع به این نتیجه رسیدم که من حتی نمی تونم خدای یه خر خاکی یک سانتی باشم...و خدا رو شکرکه همیشه خدا٬ خداست وخدایی میکنه!

نويسنده : *elham ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک