+ ناپلئونی
امروز امتحانام تموم تموم تموم شد!!
احساس متفاوتیه!
وسط ژوژمان نگار گفت میخواد شیرینی نامزدیش رو بالاخره به بچه ها بده..
همه این شکلی شدیم D:
استاد از همه بیشتر این شکلی شد!!
و بعدش استاد با لبخند گل و گشاد ی که تو کلاس پخش میکرد
به نگار گفت:نری از این شیرینی گل محمدی ها بخریا !!!
یعدشم عین آدم با مزه ها جماعت رو نگاه کرد.
نگار اومد پیشمون گفت حالا چه شیرینی بخرم؟؟
گفتیم ناپلئونی بخر که وقتی استاد میخوره یه خورده بهش بخندیم!!
ناپلئونی خرید و برگشت
در جعبه رو باز کرد
به استاد تعارف کرد
ما٬همه نگاه
استاد با مهارت خاصی یدونه از جعبه برداشت
ما فقط نگاه
استاد گفت ایشالا خوشبخت شین
ما فقط نگاه
و بعد
دهنش رو باز کرد
و
کل
تاکید میکنم
کل شیرینی رو یکدفعه گذاشت تو دهنش
و بعد دهنش رو بست
ما فقط نگاه
با
یه عالمه علامت تعجب که یکی یکی میترکید!!
+ برفــــــــــــــــــــــــــ که ميبارد..
وقتی برف میباره...
همه میبینن که برف میباره؟؟
حالا همه ی اونایی که می بینن برف میباره...
برف رو یه جور میبینن؟!
نو برف رو مثل من میبینی؟!!..
...
..
میخوام از این به بعداطلاعات برنامه های بعضی نگار خانه ها رو تو وبلاگم بذارم..
و وقتی که برنامه هاشون عوض شد خبرتون کنم..
گمونم مفید باشه!
..
*موزه هنرهای معاصر(۸۸۹۶۳۲۰۰)
آثار پوستر٬تصویرسازی٬نقاشی
جشنواره هنر جوان
*موسسه فرهنگی هنری صبا(۶۶۴۸۷۵۳۵)
سفال٬سرامیک و آبگینه
تا۵/۱۱/۸۵
*فرهنگسرای نیاوران(۲۲۲۸۷۰۸۱)
نقاشی
مصطفی دشتی
تا ۳۰/۱۰/۸۵
*خانه کاریکاتور(۲۲۸۶۸۶۰۰)
کاریکاتور
علی درخشی
تا ۳۰/۱۰/۸۵
*خانه عکاسان ایران(۸۸۸۰۷۰۶۲)
عکس
گروهی(عکس حج)
تا ۲۸/۱۰/۸۵
*هما(۲۲۰۵۵۶۲۹)
نقاشی
علی گلستانه
تا ۲۶/۱۰/۸۵
..
فقط اینکه
قیل از شال و کلاه کردن برای دیدن نگار خانه های بالا حتما قبلش یه تماس
با مقصد داشته باشین!
+ نمی دانـ........
..
من نمی دانم و نمی خواهم که بدانم.
تو نمی دانی و نمی دانم که می خواهی بدانی یا نمی خواهی.
او نمی داند و به من وتو هم ربطی ندارد که بدانیم می خواهد بداند و یا نمی خواهد.
ما نمی دانیم و نباید بخواهیم که بدانیم.
شما نمی دانید و هر جور راحتید.
ایشان .........نمی دانم!!.........نمی دانم و نمی خواهم که بدانم.
..
...
....
پاورقی۱:
سلام
پاورقی۲:
امتحان سخت ها ٬ بای ...وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی و اینا های...
از یه شنبه تا حالا ۴ تا امتحان داشتم..۲ تا یه شنبه ۲ تا امروز..
یه شنبه ای ها خیلی بد بود..(توضیح:بد بود یعنی خدا کنه پاسشون کنم)
ولی امتحانای امروزم خوب بود
پاورقی۳:
روز از نو روزی از نو...
+ صداقت و جهالت
امروز مورچه های خونمون شورش کردند!
البته قابل پیش بینی بود..
چون وقتی می خواستم با ملکه شون چپق صلح بکشم
طفره رفت!!!!
....
...
..
.
+ هاه
تا حالا شده فکر کنی الان از گلودرد میمیری؟!
شده؟!
جدا شده؟!
واقعا تو فکر می کنی می تونی از گلودرد بمیری؟!
واقعا...
هاه!!
آخه کی تا حالا از گلودرد مرده؟!!!
حالا از مرض وبایی..طاعونی ...بگی یه حرفی!
ولی از گلودرد مردن!!
نوبری والا...
...
+ منم بازی
پیش نوشت:
معمولا من در حال اعتراف کردن هستم هم درست هم غلط که البته خودم فکر میکنم درسته!
از گلتن جان جان و مهدی خان جان هم ممنونم منو به بازی دعوت کردن..البته میدونم
این بازی واسه شب یلدا بوده اما با استعدادی که از خودمون سراغ دارم.... میتونه تا
شب عید سر گرممون کنه!
اعترافات این جانب
۱)عاشق آشپزی و شیرینی پزی هستم...و دوست دارم تمام غذا ها رو خیلی خوشمزه
بپزم...(مثه اینکه خیلی هم بی استعداد نیستم)
۲)از این که در جمع گریه کنم و کسی گریه کردنم رو ببینه متنفرم!!اصولا گریه هامو قورت
می دم .آخرین بار سر فیلم میم مثل مادر بود که گریه ام رو قورت دادم..البته این دفعه
انقدر بزرگ بود که داشتم خفه میشدم!! بعدش تا نصف روز از گلودرد مردم!!!
۳)حکایت من و ( کتاب فروشی و لوازم التحریر فروشی و لوازم آرایش فروشی) حکایت
آهن و آهنرباست...تا حالا دیدی آهن ربا آهن رو جذب نکنه؟؟؟!!
۴)آدم حسودی هستم...خیلی وقت ها به روابط و رفتار های آدمهادر قبال هم حسودیم
میشه..یعنی اگه احساس کنم شخصی به من توجه نداره یا کمتر توجه داره حسودیم
میشه!البته این حسادت تنظیمات خودش رو داره..مثلا اگه احساس کنم مامانم دیگه
منودوست نداره میرم با گیوتین خودکشی میکنم و این در حالیه که در نامه که
دست راستم نگهش داشته علت خودکشیم رو بی توجهیش اعلام میکنم که
حتما عذاب وجدان شدید بگیره!!
۵)قدیما از ترسوندن افراد خیلی لذت میبردم بعدش توجیه شدم که خیلی کار بد و جبزبه
و دیگه به این کار پست پلشت نزدیک هم نشدم اما اعتراف میکنم همیشه ته دلم
حسرتش رو خوردم!!!
...
..
*از مهدی گلد و آقای دیوانه و کافر و سلوک و مریم هم میخوام که لطف کنند و بازی
رو ادامه بدن!!
**
پی نوشت
از عرفان عزیز و غیرت مند که اونهم لطف کرده و منو دعوت کرده متشکرم!!
..
ومن ا.. توفیق
+ هيم نامه
خواهش میکنم گریه نکن!
دیگه فرصتی برای ماندن نیست.
هر کاری رسم و رسومی داره ..شرط و شروطی داره...
به پوچی رسیدی؟؟!
پوچی به تو رسیده؟؟!
یادت نیست؟؟؟!!!؟؟!!
به هر حال مطمئنم که همدیگه رو ملاقات کردین ! هان؟؟!
یه بار گفتم که عزیزم..
نباید ترسید.
بازم میترسی؟!
خُـب...........
خُب کاریش نمیشه کرد
با این صبر کم رنگی که تو پیدا کردی و با این حال زارِ نزاری که تو صورت و
خواب هات بالانس میزنه ...
موافقم
دیگه فرصتی برای ماندن نیست!
خواهش میکنم گریه نکن!
پاورقی (توضیحی)
دارم دروازه های شهر رو به روی خودم میبندم ....
اما شما بمونین و با ریتم ترانه ی *جستجوی ابی رو با صدای بلند بخونین(۲ بار)
* همونی که میگه من برا ی زنده بـــودن جستجوی......
خیلی دلم میخواد که
سوار کشتیم بشم و با فریــــــــــــــــــاد بگم:
باد بانها رو بکشـــــــــــــــــــــید و
برم!
کجا برم؟
در خلوت تنهایی خویش!!
راستش دل و دماقم به حال و روزی افتاده که مسلمان نشنود کافر نبیند!!
پاورقی (فرهنگی)
دارم کتاب خوشه های خشم جان اشتاین بک رو میخونم .به همه ی
کتاب خواران جمع این کتاب رو پیشنهاد میکنم!
پاورقی( آخر)
در لطف و مرحمت خدا
نگهدار
